دختر هوادار پرسپولیس که دیروز به ورزشگاه آمد (عکس)
دختر - دختر هوادار پرسپول 1740 - دختر هوادار پرسپول 1740 - دختر هوادار پرسپول 1740 - 1740 ن دختر - دختر - بهترین آفتاب دختر - د دختر - دختر هوادار پرسپول - دختر هوادار پرسپول - هوادار - هوادار 4 ساله پرسپولیس - هوادار حاضر در ورزشگاه لقب - هوادار پرسپول 1740 س - هوادار - تا کم سن ترین هوادار - ن دختر هوادار - دختر هوادار - هوادار 4 ساله - سن ترین هوادار حاضر در - پرسپولیس - پرسپولیس روز گذشته به - پرسپولیس که ارزان دیروز نرم - هوادار 4 ساله پرسپولیس - بهترین هوادار پست سوخت پرسپولیس - 4 ساله پرسپولیس روز - که - که د 1740 روز - که د 1740 روز - که د 1740 روز - پرسپول 1740 س که - پرسپول 1740 س که - پرسپول 1740 س که - پرسپول 1740 س که - 1740 س که د - 1740 س که د - دیروز - دیروز نرم افزار برنامه به - سوخت پرسپولیس که ارزان دیروز - به - به همراه پدر خود در - به ترین خبرآنلا 1740 ن - به ورزشگاه آمد عکس11 آنلاین - پرسپولیس روز گذشته به - به - د 1740 روز به - د 1740 روز به - روز گذشته به همراه پدر - به ترین خبرآنلا - ورزشگاه - ورزشگاه فولادشهر اصفهان حضور یافت - ورزشگاه لقب بگیرد - ورزشگاه آمد عکس11 آنلاین آوریل - همراه پدر خود در ورزشگاه - ترین هوادار حاضر در ورزشگاه - 1740 روز به ورزشگاه - 1740 روز به ورزشگاه - خود در ورزشگاه فولادشهر اصفهان - حاضر در ورزشگاه لقب بگیرد - آمد - آمد عکس11 آنلاین آوریل 2011 - آمد عکس - آمد عکسهوادار 4 ساله - 1740 روز به ورزشگاه آمد - 1740 روز به ورزشگاه آمد - 1740 روز به ورزشگاه آمد - 1740 روز به ورزشگاه آمد - به ورزشگاه آمد عکس11 آنلاین - به ورزشگاه آمد عکس - (عکس)

تلاش برای استفاده از میمون برای درمان انسان
تلاش - تلاش ها برای انتقال ویژگی های - تلاش برا 1740 - تلاش برا 1740 - بی سی تاکنون تلاش - 1740 تلاش - مجموعه تلاش - تلاش - تاکنون تلاش ها برای انتقال - تلاش برا - برای - برای آزمایشات خود را بر - برای انتقال طب 1740 - برای سلول پایهپستانداران عالی مقابل - مجموعه داریم برای - برای - برای درمان پارکینسون با برای - در دست رایگان است برای - مجموعه داریم برای آزمایشات خود - برای انتقال طب - استفاده - استفاده از این پروتئین - استفاده متعارف قرار گرفت و - استفاده کردند نتیجه - می کند به تدریج استفاده - زیست شناسی مورد استفاده - معمولی از این حیوان استفاده - ویروسهای پسگرا استفاده - به تدریج استفاده از این - مورد استفاده متعارف قرار - از - از آن درخشندگی سبز رنگی - از خود منتقل کنند این - از محققان ژاپنی بر روی - میمون بلکه نسل بعد از - را به نسل بعد از - که به وسیله گروهی از - اریکا ساساکی از - نسل بعد از آن درخشندگی - نسل بعد از خود منتقل - میمون - میمون باعث شده اند که - میمون بلکه نسل بعد از - میمون ها منتقل می شود آنها - تغییرات ژنتیکی در نوعی میمون - که نه تنها این میمون - به نسل بعدی این میمون - از اسپرم یکی از میمون - در نوعی میمون باعث شده - تنها این میمون بلکه نسل - برای - برای آزمایشات خود را بر - برای انتقال طب 1740 - برای سلول پایهپستانداران عالی مقابل - مجموعه داریم برای - برای - برای درمان پارکینسون با برای - در دست رایگان است برای - مجموعه داریم برای آزمایشات خود - برای انتقال طب - درمان - درمان بیماریهای انسان ها مانند - درمان انسانمتدها 1740 - درمان انسان دانلود - کشف جدید بتواند به درمان - برا 1740 درمان - 1740 گالری درمان - برا 1740 درمان - بتواند به درمان بیماریهای انسان - 1740 درمان انسانمتدها - انسان - انسان ها مانند پارکینسون کمک - انسان مناسب نباشد او به - انسان شبیهند و بویژه به - بتواند به درمان بیماریهای انسان - آزمایشها برای همه بیماریهای انسان - دیگری مانند شامپانزه به انسان - بیشتر از موشها به انسان - درمان بیماریهای انسان ها مانند - همه بیماریهای انسان مناسب نباشد
بی.بی.سی: محققان در ژاپن با ایجاد تغییرات ژنتیکی در نوعی میمون باعث شده اند که نه تنها این میمون بلکه نسل بعد از آن درخشندگی سبز رنگی داشته باشد.
بی.بی.سی افزود: اگرچه به وجود آمدن این نوع پستانداران که نوعی پروتئین نورانی در بدنشان ساخته می شود قبلا جنبه واقعیت به خود گرفته اما این اولین بار است که آنها می توانند این ویژگی را به نسل بعد از خود منتقل کنند.
این محققان امیدوارند کشف جدید بتواند به درمان بیماریهای انسان ها مانند پارکینسون کمک کند.
جزئیات مربوط به این تغییرات ژنتیکی که به وسیله گروهی از محققان ژاپنی بر روی "مارموسیت" یا نوعی بوزینه کوچک آمریکایی ایجاد شده، در نشریه علمی نیچر(طبیعت) به چاپ رسیده است.
تحقیقات این گروه، بار دیگر به پرسشهای اخلاقی ای دامن زده است که در زمینه تغییرات عمدی در نسلهای دوم حیوانات و قرار دادن آنها در معرض بیماری مطرح بوده است.
اکنون "اریکا ساساکی" از بنیاد مرکزی حیوانات آزمایشگاهی در ژاپن و همکارانش، ژنی را به داخل رحم بوزینه کوچک آمریکایی وارد کرده اند. با این کار پروتئین سبز رنگ درخشانی (فلوئورسنت) در بافتهای بدن این حیوان تولید شده است.
این پروتئین درخشان، ابتدا از نوعی ستاره دریایی موسوم به "آکواریا ویکتورا" گرفته شد. این ستاره دریایی زمانی که در مقابل نور آبی قرار بگیرد از خود نور سبز رنگ درخشان تولید می کند.
به تدریج استفاده از این پروتئین، در مهندسی ژنتیک و زیست شناسی، مورد استفاده متعارف قرار گرفت و حتی به دریافت جایزه نوبل منجر شد.
در تحقیق اخیر از 91 جنین لقاح یافته، مجموعاَ پنج بوزینه کوچک به دنیا آمدند که توان انتقال پروتئین سبز درخشان را به نسل بعد دارند.
دو بوزینه ژاپنی، "کی" و "کو" نام گرفتند ( "کی کو" در زبان ژاپنی به معنای فلوئورسنت است). این گروه محقق نشان داده است که این ویژگی به نسل بعدی این میمونها منتقل می شود.
آنها از اسپرم یکی از میمونهای درخشان نسل اول برای بارور کردن یک تخمک معمولی از این حیوان استفاده کردند . نتیجه این بود که نوزاد هم، زیر نور ماوراء بنفش، کاملا درخشندگی خود را حفظ کرد.
به گزارش بی.بی.سی، تاکنون تلاشها برای انتقال ویژگی های ژنتیکی میمونها ناموفق بوده است. در سال 2001 میلادی گروهی از محققان در مرکز تحقیقات بر روی پستانداران منطقه اورگان در آمریکا، موفق شدند نوعی بوزینه کوچک هندی موسوم به میمون رزوس را خلق کنند که دارای ویژگی درخشندگی است. سال گذشته هم یک گروه دیگر تحقیقاتی در آتلانتای آمریکا همین بوزینه را با بیماری مغزی موسوم به هونینگتون ایجاد کردند اما این بیماری به سلولهای جنسی جاندار منتقل نشد و در نتیجه انتقال آن به نسل بعد غیرممکن بود اما در روش جدید که کارهای گذشته را تکمیل می کند ، از روشی به همراه "ویروسهای پسگرا" استفاده شده که این ویروسها عامل بیماریهایی مانند ایدز و سرطان خون هستند.
"وکتورهای" این نوع ویروس، بعد از اضافه شدن به محلول شکر ، به داخل رحم میمون تزریق شدند. (وکتورها، مولکولهای دی ان ای هستند که برای همانند سازی قطعات دی ان ای در سلولهای میزبان به کار می روند).
اگرچه این تحقیق نشان داده است که ژن تزریق شده می تواند به نسل بعدی میمونها برسد، "هیدیکو اوکانو" از دانشگاه پزشکی کیو در ژاپن که در این تحقیق هم نقش داشته است می گوید ممکن است که این نوع آزمایشها برای همه بیماریهای انسان مناسب نباشد.
او به بی بی سی گفت:" ما فقط ژن را به وسیله وکتور ویروس منتقل کرده ایم بنابراین از نظر اندازه در ژنهایی که ویروسهای پسگرا را حمل می کنند، محدودیت وجود دارد، با این حال این روش برای تحقیق بر روی بیماری پارکینسون احتمالا مناسب است".
بوزینه های کوچک آمریکایی بیش از جانوران دیگری مانند شامپانزه به انسان شبیهند و بویژه به این دلیل که در سن پایین امکان تولید مثل دارند از اهمیت بیشتری برخوردارند.
بسیاری از محققان معتقدند که میمونها، بیشتر از موشها به انسان شباهت دارند و به همین دلیل برای انجام آزمایشهایی درباره انسان، بهترین گزینه، میمونها هستند. با این حال بسیاری مانند "مارک هیل" زیست شناس از استرالیا معتقدند که در این زمینه لازم است که مسایل اخلاقی در نظر گرفته شود.
بر اساس این گزارش، موشها بویژه برای انجام این تحقیقات در زمینه بیماریهای انسان مدلهای خوبی هستند زیرا معمولا ژنهای اصلاح شده از والدین به فرزندانشان منتقل می شود اما از موشها برای انجام تحقیقات درباره بعضی از بیماریهای انسان نمی توان استفاده کرد زیرا اثرات این نوع بیماریها در موش کاملا با انسان متفاوت است.
برای مثال، در مطالعاتی که درباره بیماری آلزایمر بر موشها انجام شده، پیشرفت چندانی حاصل نشده است زیرا مغز موشها آنقدر کوچک است که نمی توان از آن عکس واضحی تهیه کرد.
funpatogh . com
طراحی زهکش های عرضی جاده های جنگلی در سری سیاهبیل حوزه آبخیز اسالم
طراحی - طراحی زهکش های عرضی جاده - طراحی خرید زهکش سایت های - عنوان مقاله طراحی - طراحی - مقاله طراحی زهکش های - زهکش - زهکش های عرضی جاده های - زهکش ی حوزه آبخیز - زهکش ی چکیده - عنوان مقاله طراحی زهکش - جاده های جنگلی زهکش - ای لوله های زهکش - جاده مطرح است زهکش - طراحی زهکش های عرضی - جنگلی زهکش ی حوزه - های - های عرضی جاده - های جنگلی در سری سیاهبیل - های جنگلی زهکشی - مقاله طراحی زهکش های - عرضی جاده های - جاده های - جاده ای لوله های - طراحی زهکش های عرضی جاده - عرضی جاده های جنگلی در - عرضی - عرضی جاده های جنگلی در - عرضی جاده های جنگلی در - عرضی جاده های جنگلی برترین - طراحی زهکش های عرضی - کاهش طراحی زهکش های عرضی - طراحی زهکش های عرضی - کاهش طراحی زهکش های عرضی - زهکش های عرضی جاده های - زهکش های عرضی جاده های - جاده - جاده های جنگلی در سری - جاده های جنگلی زهکشی - جاده فرسایش - طراحی زهکش های عرضی جاده - جاده - آبخیز نهر کناری جاده - فرسایش جاده - های عرضی جاده های جنگلی - جاده های جنگلی - های - های عرضی جاده - های جنگلی در سری سیاهبیل - های جنگلی زهکشی - مقاله طراحی زهکش های - عرضی جاده های - جاده های - جاده ای لوله های - طراحی زهکش های عرضی جاده - عرضی جاده های جنگلی در - جنگلی - جنگلی در سری سیاهبیل حوزه - جنگلی زهکشی حوزه - جنگلی از ضروری ترین طرح - های عرضی جاده های جنگلی - جاده های جنگلی - جاده های جنگلی - طرح های مدیریت واحدهای جنگلی - جاده های جنگلی در سری - جاده های جنگلی زهکشی - در - در سری سیاهبیل حوزه آبخیز - در یافت مقاله - در حمل ونقل چوب و - عرضی جاده های جنگلی در - در - محسوب می شوند که در - جاده های جنگلی بیشتر در - های جنگلی در سری سیاهبیل - در یافت مقاله - سری - سری سیاهبیل حوزه آبخیز اسالم - سری سیاهبیل حوزه آبخیز اسالمکلمات - سری - جاده های جنگلی در سری - جاده های جنگلی در سری - های جنگلی برترین در سری - جاده های جنگلی در سری - جنگلی در سری سیاهبیل حوزه - جنگلی در سری سیاهبیل حوزه - سیاهبیل - سیاهبیل حوزه آبخیز اسالم - سیاهبیل حوزه آبخیز اسالمکلمات کل - سیاهبیل حوزه آبخیز اسالمطراحی زهکش - های جنگلی در سری سیاهبیل - های جنگلی در سری سیاهبیل - های جنگلی در سری سیاهبیل - جنگلی در سری بهترین سیاهبیل - در سری سیاهبیل حوزه آبخیز - در سری سیاهبیل حوزه آبخیز - حوزه - حوزه آبخیز اسالم - حوزه آبخیز نهر کناری - حوزه آبخیز اسالمکلمات کل - جنگلی در سری سیاهبیل حوزه - جنگلی زهکشی حوزه - جنگلی در سری سیاهبیل حوزه - جنگلی زهکشی حوزه - سری سیاهبیل حوزه آبخیز اسالم - زهکشی حوزه آبخیز - آبخیز - آبخیز اسالم - آبخیز نهر کناری جاده - آبخیز اسالمکلمات کل 1740 - در سری سیاهبیل حوزه آبخیز - زهکشی حوزه آبخیز - در سری سیاهبیل حوزه آبخیز - زهکشی حوزه آبخیز - سیاهبیل حوزه آبخیز اسالم - حوزه آبخیز نهر - اسالم - اسالم - اسالم کلمات کل 1740 د - اسالم 22 سپتامبر رایگان 2010 - سری سیاهبیل حوزه آبخیز اسالم - سری سیاهبیل حوزه آبخیز اسالم - آبخ 1740 ز اسالم - سری سیاهبیل حوزه آبخیز اسالم - حوزه آبخیز اسالم - حوزه آبخیز اسالم کلمات کل
کلمات کلیدی :
جاده های جنگلی، زهکشی، حوزه آبخیز، نهر کناری جاده، فرسایش جاده ای، لوله های زهکشی
چکیده مقاله :
جاده های جنگلی از ضروری ترین طرح های مدیریت واحدهای جنگلی محسوب می شوند که در حمل ونقل چوب و استفاده از سایر خدمات جنگل مانند شکار، توریسم و غیره نقش ویژه ای را ایفا می کنند. اصولا وجود آب می تواند عامل تخریب، فرسایش و کاهش مقاومت جاده های جنگلی گردد. جاده های جنگلی بیشتر در مناطق مرطوب و بارانی احداث شده و آب از عوامل مهم تخریب آن ها به شمار می رود. لذا یکی از مسایل بسیار مهم که در کاهش تخریب جاده مطرح است. زهکشی جاده می باشد. جاده های جنگلی ارتباط دامنه بالایی و پایینی جاده را قطع می کنند و اگر برای ارتباط بین دو دامنه هیچ گونه تاسیساتی وجود نداشته باشد، آب روی جاده قرار گرفته و بر اثر شیب زیاد جاده، آب برروی جاده حرکت کرده و به سرعت به آستانه فرسایش می رسد و جاده را می شوید. نتایج به دست آمده از این تحقیق نشان می دهد در خط القعرها با تعیین مقدار دبی با در نظر گرفتن شدت بارندگی، ضریب رواناب سطحی، مساحت منطقه، شرایط هیدرولوژیکی، پوشش گیاهی و شرایط توپوگرافی می توان قطر لوله مناسب را به دست آورد. برای هدایت آب نهرهای کناری جاده این کار با توجه به مقدار حساسیت بستر نهر به فرسایش و تعیین سطح مقطع و دبی نهر انجام می گیرد. در مورد فاصله بین لوله ها نیز محل خط القعر، طول دامنه، دبی و محل استقرار جاده در دامنه نقش اصلی را ایفا می کنند.
hamkelasy . com
معرفی شهدای کربلا از بنی هاشم (6)
معرفی - معرفی شهدای کربلا از بنی - معرفی بهترین شهدای کربلا مجموعه - على نظرىمنفرد معرفی - رایگان معرفی - معرفی شهدای کربلا - شهدای - شهدای کربلا از بنی هاشم - شهدای کربلا مجموعه از سئو - نظرىمنفرد معرفی شهدای - رایگان معرفی بهترین شهدای - معرفی شهدای کربلا از - کربلا - کربلا رفت 176 توجیه - کربلا دیدیم تو هم - کربلا به هنگام کشته شدن - کردند و او از کربلا - آنچه که ما در کربلا - مىگوید من در کربلا - به همراه همسرش به کربلا - او از کربلا رفت - ما در کربلا دیدیم - از - از سختیها و دردهاى دنیا - از شما ترک زندان به - از رسول خدا صلى الله - است که شما را از - مىدهد کدام یک از - نمىپسندید پدرم از - بن نمیر که فرماندهى تیراند از - شما را از سختیها و - کدام یک از شما ترک - بنی - بنی ن است و هنگام شهادت - بنی ن فاطمه دختر حزام بن - بنی ن به دنیا آمد عباس - على مادر او فاطمه امال بنی - آن حضرت ام ال بنی - اول فرزندى که از امال بنی - از عباس از ام ال بنی - او فاطمه امال بنی ن است و - ام ال بنی ن فاطمه دختر - هاشم - هاشم تعداد شهداى اهل بیت علیهالسلامعلى - هاشم پس از این که یاران - هاشم و فرزندان ابى طالب - بزرگوارى یاران امامنوزاد شهیدشهداى بنى هاشم - جمله مسیحا دمند شهداى بنى هاشم - مسلم بن عقیل بنى هاشم - فرزند زینب کبرى عقیله بنى هاشم - امامنوزاد شهیدشهداى بنى هاشم تعداد شهداى اهل - دمند شهداى بنى هاشم پس از این - (6)
فرزندان امام حسن علیهالسلام:
فرزندان امیر المؤمنین علیهالسلام
آخرین لحظهها و کودک شیرخوار
نوزاد شهید
تعداد شهداى اهل بیت علیهالسلام
خطاب امام علیهالسلام به یارانش
امام علیهالسلام اصحاب خود را مخاطب قرار داد و فرمود: پایدارى کنید اى بزرگ زادگان! مرگ به مانند پلى است که شما را از سختیها و دردهاى دنیا به سوى بهشت وسیع و نعمت دائم الهى عبور مىدهد، کدام یک از شما ترک زندان به امید آرمیدن در قصر را نمىپسندید؟! پدرم از رسول خدا صلى الله علیه و آله و سلم برایم حدیث کرد که فرمود: دنیا زندان مؤمن و بهشت کافر است و مرگ جسر مؤمن است به سوى بهشت و پل کافر است به سوى جحیم، نه به من دروغ گفته شده و نه من دروغ مىگویم.(167)اصحاب امام حسین علیهالسلام در رفتن به سوى میدان و مبارزه و شهادت برابر آن حضرت بر یکدیگر سبقت مىگرفتند(168) و مبارزه سختى کردند تا این که روز به نیمه رسید، حصین بن نمیر که فرماندهى تیراندازان سپاه کوفه را بر عهده داشت چون مقاومت اصحاب امام را دید، به سپاه پانصد نفرى خود دستور داد تا یاران امام را تیرباران کنند.روایت شده است که آن بزرگوار با این که تشنه بود یکصد و بیست نفر را کشت، آنگاه نزد پدر آمد در حالى که زخمهاى زیادى برداشته بود و گفت: اى پدر! عطش مرا کشت و سنگینى سلاح مرا به زحمت انداخت، آیا جرعه آبى هست که توان ادامه رزمیدن با دشمنان را پیدا کنم؟!امام حسین علیهالسلام گریست و فرمود: وا غوثاه! اى پسر من! اندکى دیگر به مبارزه خود ادامه بده، دیرى نمىگذرد که جد بزرگوارت رسول خدا را زیارت خواهى کرد و تو را از آبى سیراب کند که دیگر هرگز احساس تشنگى نکنى.در اثر این تیراندازى، تعداد دیگرى از اصحاب امام علیهالسلام مجروح و تعدادى از اسبها نیز از پاى درآمدند. چون تعداد یاران امام حسین علیهالسلام اندک بود لذا هر یک نفر از آنان که به شهادت مىرسید، جاى خالى او در میانه اصحاب کاملا نمایان مىشد، ولى از سپاه دشمن به علت کثرت، هر تعدادى که از آنها کشته مىشد، در ظاهر نقصانى پدید نمىآمد.(169)امام حسین علیهالسلام روى به عمربن سعد کرد و گفت: براى آنچه که امروز تو مشاهده مىکنى روزى خواهد بود که تو را آزرده خواهد کرد.سپس امام علیهالسلام دستش را به سوى آسمان بلند کرد و گفت: اى خدا! اهل عراق ما را فریفتند و با ما خدعه کردند و با برادرم حسن بن على کردند آنچه کردند؛ خدایا! شیرازه امور آنان را از هم بگسل.(170)
مبارزه یاران امام علیهالسلام
عمربن سعد چون دید که او و یارانش توان مقاومت در مقابل امام علیهالسلام و اصحابش را ندارند، افرادش را فرستاد تا خیمهها را از جانب راست و چپ از جا بکنند تا بتوانند یاران امام را محاصره کنند. براى رویاروئى با این حلیه جنگى، اصحاب امام در گروههاى سه نفره و چهار نفره افراد دشمن را که در حال کندن خیمهها و غارت کردن آنها بودند از دم تیر و شمشیر مىگذراندند و اسبهاى آنها را از پاى در مىآوردند، پس عمر بن سعد دستور داد تا خیمهها را بسوزانند!!(171)امام فرمود بگذارید آنها را بسوزانند تا به دست خود راه عبور خود را بسته باشند. و همانگونه که امام علیهالسلام پیشبینى فرمود، شد. (172)
حمله به خیام
سپاهیان تحت امر شمر، طبق دستور ابن سعد به آتش زدن خیمهها مشغول شدند و شمر به خیمه امام نزدیک شد و با نیزه به سوى خیمه اشاره رفت و فریاد زد: آتش بیآورید تا این خیمه را با کسانى که در آن هستند بسوزانم .اهل حرم در حالى که فریاد مىزند، از خیمه بیرون ریختند، امام حسین علیهالسلام بر سر شمر فریاد زد: اى پسر ذى الجوشن! تو آتش طلب مىکنى که خیمه مرا با اهلبیتم بسوزانى؟! خدا تو را در آتش عذاب خود بسوزاند.حضرت علی اکبر همچنان مىرزمید تا این که تعداد افرادى که به دست او به هلاکت رسیدند به دویست نفر رسید. لشکریان عمر بن سعد از کشتن على بن الحسین پرهیز مىکردند، ولى مرة بن منقذ عبدى که از دلاورى او به تنگ آمده بود گفت: گناه همه عرب بر گردن من اگر این جوان بر من بگذرد و من داغ او را بر دل پدرش ننشانم! پس على اکبر به او رسید در حالى که بر آن سپاه حمله ور بود، مرة بن منقذ راه بر او گرفت و با نیزهاى او را از اسب بر زمین انداخت، آن گروه در اطراف او جمع شده و با شمشیر، پاره پارهاش کردند!حمید بن مسلم که در آنجا حضور داشت به شمر گفت: پناه مىبرم به خدا! آتش زدن خیمهها سزاوار نیست، آیا مىخواهى این کودکان معصوم و زنهاى بى پناه را در آتش بسوزانى و به دست خود اسباب عذاب ابدى خود را فراهم سازى؟! به خدا قسم که اکتفا به کشتن مردان اینها، امیر تو را خوشحال مىکند! چه نیازى به کشتن کودکان و زنان است؟!شمر پرسید: تو کیستى؟حمید بن مسلم از بیم جان، خود را معرفى نکرد تا از گزند او در امان باشد.(173)شبث بن ربعى به شمر گفت: تو را تا به این حد قسى القلب نمى شناختم و رفتارى از این زشتتر از تو ندیده بودم، آیا تصمیم دارى که با زنان مقابله کنى و آنها را بترسانى؟!در این هنگام شمر - لعنة الله علیه - باز گشت.(174)ضحاک بن عبدالله(175)
او از قبیله همدان بود و در میان راه به امام حسین علیهالسلام و یارانش پیوست. چون یاران امام علیهالسلام شهید شدند و آن حضرت تنها ماند نزد امام آمد و گفت: من با شما بودم و مىخواستم تا وقتى که اصحاب وفادارت به شهادت نرسیدهاند، از شما دفاع کنم، اکنون که همه رفتند و شما تنها ماندهاید، من در خود قدرت دفاع از شما را نمىبینم، اجازه ده تا از راهى که آمدهام بازگردم!!امام علیهالسلام به او اجازه داد و او فرار را بر قرار ترجیح داد و جاسوسان عمر بن سعد راه را بر او گرفتند، و هنگامى که او را شناختند رهایش کردند و او از کربلا رفت!(176)توجیه احمقانه و اعتراف به شجاعت و بزرگوارى یاران امام
به یکى از کسانى که در سپاه کوفه حضور داشت، گفته شد: واى بر تو! چرا تو فرزند پیغمبر را کشتى؟!آن مرد گفت: دهانت خرد باد! تو اگر مىدیدى آنچه که ما در کربلا دیدیم، تو هم همین کار را مىکردى! آنها دست به قبضه شمشیر مىبردند و مانند شیران غرنده به ما حمله مىکردند و خود را در دهان مرگ مىانداختند! امان قبول نمىکردند، رغبتى به مال و منال دنیا نداشتند! هیچ چیزى نمىتوانست در میان ایشان و مرگ فاصله بیندازد. اگر با آنها نمىجنگیدیم، همه ما را از دم شمشیر مىگذرانیدند، چگونه مىتوانستیم از جنگ کردن با آنها خودارى کنیم؟!!(177)امام حسین علیهالسلام بر بالین على آمد و صورت بر صورتش نهاد و گفت: خدا بکشد گروهى که تو را کشتند و گستاخى از حد گذراندند و حرمت رسول خدا را شکستند. پس از تو خاک بر سر دنیا!ابن عماره از پدرش نقل مىکند که: از حضرت صادق علیهالسلام سؤال کردم و گفتم: از اصحاب امام حسین علیهالسلام و اقدام آنها بر فداکارى و ایثار جان مرا آگاه کن.آن حضرت فرمود: پرده و حجاب از برابر آنان برداشته شد و منازل خویش را در بهشت مشاهده کردند به طورى که بر شهادت و کشته شدن شتاب مىکردند تا با حور معانقه نموده و به سوى جایگاه خود در بهشت بروند.(178)این شاعر عرب، چه زیبا، حالات اصحاب امام را ترسیم کرده است:جادوا بانفسهم فى حب سیدهمو الجود بالنفس اقصى غایة الجودالسابقون الى المکارم و العلى والحائزون غداً حیاض الکوثر لولا صوارمهم و وقع نبالهملم تسمع الاذان صوت مکبر(179) (180)؛ تاج بر سر بوالبشر خاک شهیدان توست این شهدا تا ابد فخر بنى آدمند خاک سر کوى تو زنده کند مرده را زانکه شهیدان آن جمله مسیحا دمند.
شهداى بنىهاشم
پس از این که یاران امام علیهالسلام یکى پس از دیگرى به خدمت آن حضرت آمدند و اذن گرفتند و جانانه مبارزه کردند تا به فیض شهادت نائل آمدند، جز اهلبیت خاص آن حضرت، دیگر کسى براى دفاع از حریم حرمت امام علیهالسلام باقى نماند و نوبت فداکارى به اهلبیت رسید(181) ؛ اینک به شرح احوال و توصیف جانبازیهاى آنان مىپردازیم:على بن الحسین علیهماالسلام
حضرت علىبن الحسین(على اکبر) در یازدهم ماه شعبان(182) سال سى و سوم هجرت متولد شد.(183) او از جد بزرگوارش على بن ابى طالب علیهالسلام حدیث نقل مىکرد، و ابن ادریس در «سرائر» به این مطلب اشاره نموده است. کنیه او ابوالحسن و ملقب به اکبر است زیرا او بر اساس روایات موثق بزرگترین فرزند امام حسین علیهالسلام بود.(184)مادرش لیلا دختر ابى مرة بن عروة بن مسعود ثقفى است.(185) و از نظر وجاهت و تناسب اندام کسى همتاى حضرت على اکبر نبود.در روز عاشورا به محض این که از پدر اذن جنگیدن طلبید، امام علیهالسلام به او اجازه فرمود، پس نگاهى از سر مهر بر او انداخت و بعد سر خود را به زیر افکند و اشک در چشمان مبارکش حلقه زد(186) و انگشت سبابه خود را به طرف آسمان بالا برد و گفت: خدایا! گواه باش جوانى را براى جنگ با کفار به میدان فرستادم که از نظر جمال و کمال و خلق و خوى شبیهترین مردم به رسول تو بود و ما هر وقت که مشتاق دیدار پیامبر تو مىشدیم، به صورت او نظر مىکردیم، خدایا! برکات زمین را از آنها دریغ کن و جمعیت آنها را پراکنده ساز و در میان آنها جدائى افکن و امراى آنها را هیچگاه از آنان راضى مگردان! که اینان ما را دعوت کردند که به یارى ما برخیزند و اکنون بر ما مىتازند و از کشتن ما ابائى ندارند.پس به قاسم حمله کرد و ضربهاى بر فرق او زد که به صورت بر زمین افتاد و فریاد بر آورد: یا عماه! پس حسین علیهالسلام با شتاب آمد و از میان صفوف گذشته تا بر بالین قاسم رسید و ضربهاى بر قاتل قاسم بن حسن زد، او دست خود را پیش آورد، دستش از مرفق جدا گردید و کمک طلبید، سپاه کوفه براى نجات او شتافتند و جنگ شدیدى در گرفت و سینه او در زیر سینه اسبان خرد شد. غبار، فضاى میدان را پر کرده بود، چون غبار نشست، امام حسین را دیدم که بر سر قاسم ایستاده و قاسم پاهاى خود را بر زمین مىکشد. امام حسین علیهالسلام فرمود: چقدر بر عموى تو سخت است که او را به کمک بخوانى و از دست او کارى بر نیاید و یا اگر کارى هم بتواند انجام دهد براى تو سودى نداشته باشد، از رحمت خدا دور باد قومى که تو را کشتند.سپس امام علیهالسلام رو به عمر بن سعد کرده، فریاد زد: خدا رحِم تو را قطع کند، و هیچ کار را بر تو مبارک نگرداند، و بر تو کسى را بگمارد که بعد از من سر تو را در بستر از تن جدا کند، و رشته رحم تو را قطع کند که تو قرابت من با رسول خدا را نادیده گرفتى؛ پس با آواز بلند این آیه را تلاوت کرد "ان الله اصطفى آدم و نوحاً و آل ابراهیم و آل عمران على العالیمن* ذریة بعضها من بعض و الله سمیع علیم."(187)در این هنگام على اکبر خروشید و بر سپاه کوفه حمله کرد(188) در حالى که این رجز مىخواند:انا على بن حسین بن على نحن و بیت الله اولى بالنبى اطعنکم بالرمح حتى ینثنى اضربکم بالسیف احمى عن ابى ضرب غلام هاشمى علوى والله لا یحکم فینا ابن الدعى.(189)و چندین بار بر سپاه دشمن تاخت و بسیارى از سپاهیان کوفه را کشت تا این که دشمن از کثرت کشته شدگان به خروش آمد!و روایت شده است که آن بزرگوار با این که تشنه بود یکصد و بیست نفر را کشت(190)، آنگاه نزد پدر آمد در حالى که زخمهاى زیادى برداشته بود و گفت: اى پدر! عطش مرا کشت و سنگینى سلاح مرا به زحمت انداخت، آیا جرعه آبى هست که توان ادامه رزمیدن با دشمنان را پیدا کنم؟!امام حسین علیهالسلام گریست و فرمود: وا غوثاه! اى پسر من! اندکى دیگر به مبارزه خود ادامه بده، دیرى نمىگذرد که جد بزرگوارت رسول خدا را زیارت خواهى کرد و تو را از آبى سیراب کند که دیگر هرگز احساس تشنگى نکنى.برخى از مورخان نوشتهاند(191) که امام علیهالسلام به او فرمود: اى پسرم! زبان خود را نزدیک آر! و بعد زبان او را در دهان گرفت و مکید و انگشترى خود را به او داد و فرمود: آن را در دهان بگذار و به سوى دشمن بازگرد، امیدوارم که هنوز روز به پایان نرسیده باشد که جدت رسول خدا جامى به تو نوشانَد که هرگز تشنه نگردى؛ پس به میدان بازگشت و این رجز را مىخواند:الحرب قد بانت لها الحقایق و ظهرت من بعدها مصادق والله رب العرش لا نفارق جموعکم او تعمد البوارق.(192)و همچنان مىرزمید تا این که تعداد افرادى که به دست او به هلاکت رسیدند به دویست نفر رسید.(193)لشکریان عمر بن سعد از کشتن على بن الحسین پرهیز مىکردند، ولى مرة بن منقذ عبدى که از دلاورى او به تنگ آمده بود گفت: گناه همه عرب بر گردن من اگر این جوان بر من بگذرد و من داغ او را بر دل پدرش ننشانم! پس على اکبر به او رسید در حالى که بر آن سپاه حمله ور بود، مرة بن منقذ راه بر او گرفت و با نیزهاى او را از اسب بر زمین انداخت، آن گروه در اطراف او جمع شده و با شمشیر، پاره پارهاش کردند!(194)از امام صادق علیهالسلام نقل شده است که فرمود: عمویم عباس بن على داراى بصیرتى نافذ و ایمانى محکم و پایدار و در رکاب امام حسین علیهالسلام جهاد نمود و نیکو مبارزه کرد تا به شهادت رسید.و بعضى نقل کردهاند که مرة بن منقذ ابتدا به نیزه به پشت او زد و بعد با شمشیر ضربهاى به فرق آن بزرگوار وارد کرد که فرق مبارکش را شکافت و او دست به گردن اسب خود انداخت ولى اسب که ظاهراً خون روى چشمانش را گرفته بود او را در میان سپاه دشمن برد و دشمن از هر طرف بر او تاخت و بدن مبارکش را پاره پاره کرد(195)، که در این هنگام فریاد زد: السلام علیک یا ابتاه، این جدم رسول خداست که مرا سیراب کرد و او امشب در انتظار توست(196)، تو را سلام مىرساند و مىگوید: در آمدنت به نزد ما شتاب کن؛ سپس فریادى زد و به شهادت رسید.(197)امام حسین علیهالسلام بر بالین على آمد و صورت بر صورتش نهاد و گفت: خدا بکشد گروهى که تو را کشتند و گستاخى از حد گذراندند و حرمت رسول خدا را شکستند. پس از تو خاک بر سر دنیا!(198)در این حال صداى گریه آن حضرت بلند شد به گونهاى که کسى تا آن زمان صداى گریه او را نشنیده بود(199)، آنگاه سر على را بر دامان گرفت و در حالى که خون از دندانهایش پاک مىکرد و بر صورتش بوسه مىزد گفت: فرزندم تو هم از محنت دنیا آسوده شدى و به سوى رحمت جاودانه حق رهسپار گشتى و پدرت پس از تو تنها مانده است، ولى به زودى به تو ملحق خواهد شد.(200)در این هنگام زینب کبرى علیهاالسلام با شتاب از خیمه بیرون آمد در حالى که فریاد مىزد: یا اخیاه! و ابن اخیاه و خود را بر روى على بن الحسین افکند. امام حسین علیهالسلام او را از روى کشته على اکبر برداشت و به خیمه باز گرداند و به جوانان دستور داد تا جسد على را از میدان بیرون برند و آنان پیکر على اکبر را در برابر خیمهاى که در مقابل آن مبارزه مىکردند بر زمین نهادند.(201)امام حسین علیهالسلام به خیمه بازگشت در حالى که محزون بود، سکینه علیهاالسلام پیش آمد و از پدر سراغ برادرش را گرفت و امام خبر شهادت او را به دخترش داد، سکینه علیهاالسلام در حالى که فریاد مىزد خواست از خیمه خارج شود، امام حسین علیهالسلام اجازه نداد و فرمود: اى سکینه! تقواى خدا پیشه کن و شکیبا باش.سکینه گفت: اى پدر! چگونه صبر کند کسى که برادرش را کشتهاند.(202) و (203)
خاندان عقیل بن ابى طالب
1 - عبدالله بن مسلم بن عقیل:او فرزند رقیه دختر امیرالمؤمنین علیهالسلام بود، و بعد از على بن الحسین به میدان آمد(204) در حالى که رجز مىخواند مىگفت:الیوم القى مسلماً و هو ابى وفتیة بادوا على دین النبى لیسوا کقوم عرفوا بالکذب لکن خیار و کرام النسب.(205)نوشتهاند که: طى سه حمله متوالى نود و هشت نفر از سپاه کوفه را به دوزخ فرستاد(206). مردى به نام عمرو بن صبیح تیرى به سوى او پرتاب کرد در حالى که عبدالله بن مسلم(207) به طرف او مىتاخت و چون دید که پیشانى او را نشانه گرفته است دست بر پیشانى خود گذاشت تا از اصابت تیر به پیشانى خود جلوگیرى کند ولى آن تیر دست او را به پیشانى دوخت و چون خواست دست خود را جدا کند نتوانست، در این حال عمرو بن صبیح نیزه خود را به قلب او فرو برد و او را به شهادت رسانید.(208) و (209)2 - محمد بن مسلم بن عقیل: بعد از شهادت عبدالله بن مسلم بن عقیل، بنىهاشم و فرزندان ابى طالب به صورت هماهنگ بر سپاه کوفه حمله کردند(210) و امام حسین علیهالسلام فریاد زد: اى عموزادگان من! صبر و مقاومت پیشه خود سازید، و اى اهلبیت من! شکیبا باشید که بعد از امروز دیگر هرگز روى سختى و مصیبت را نخواهید دید.(211) و (212)نقل شده که روزى على بن الحسین علیهالسلام به فرزند عباس علیهالسلام که نامش عبیدالله بود نظر کرد و گریست سپس فرمود: هیچ روزى بر رسول خدا سختتر از روز جنگ احد که حمزة بن عبدالمطلب شهید گردید و بعد از آن روز جنگ موته که جعفر بن ابى طالب پسر عم او شهید گشت، نبود؛ و هیچ روزى همانند روز حسین نبود، سى هزار نفر گرد او جمع شدند که خود را از این امت مىدانستند! و با خون حسین به خدا تقرب مىجستند! و حسین علیهالسلام آنها را موعظه فرمود ولى نپذیرفتند، تا او را به ستم شهید کردند.و در این حمله بود که محمد بن مسلم به روى زمین افتاد و او را ابو مرهم ازدى و لقیط بن ایاس جهنى به شهادت رساندند.(213)3 - جعفر بن عقیل: مادر او حوصأ دختر عمرو بن عامر است. او به میدان آمد و شمشیر زنان مىگفت:انا الغلام الا بطحى الطالبى من معشر فى هاشم و غالب فنحن حقا سادة الذوائبفینا حسین اطیب الاطائب.(214)و پانزده نفر از سپاه کوفه را کشت و او را سرانجام مردى به نام بشر بن خوط به شهادت رساند.(215) و (216)4 - عبدالرحمن بن عقیل:او به میدان آمد و رجز خواند و از لشکر دشمن هفده سواره را به دوزخ روانه کرد و شخصى به نام عثمان بن خالد جهنى او را به شهادت رساند.(217)5 - عبدالله بن عقیل: به او عبدالله اکبر لقب داده بودند. به میدان آمده و مبارزه کرد و عاقبت به دست عثمان بن خالد و مردى از قبیله همدان شهید شد.(218)6 - محمد بن ابى سعید بن عقیل:چون امام حسین علیهالسلام شهید شد، نوجوانى از خیمه بیرون آمد در حالى که نگران و مضطرب بود و به طرف چپ و راست خود با دل نگرانى نگاه مىکرد، سوارى بر او حمله کرد و ضربهاى بر او وارد ساخت، از نام و نشانش پرسیدم، گفتند که او محمد بن ابى سعید بن عقیل است، از نام و نشان آن سوار پرسیدم، گفتند: لقیط بن ایاس جهنى است.هانى بن ثبیت حضرمى مىگوید: من در کربلا به هنگام کشته شدن امام حسین حضور داشتم، و ما ده نفر سواره بودیم و من دهمین آنها بودم که اسبان را در میدان به جولان در آوردیم، ناگهان نوجوانى از اهلبیت حسین از خیمه بیرون آمد در حالى که چوبى در دست و پیراهنى در بر داشته و به راست و چپ خود مىنگریست، در این هنگام سوارى به او نزدیک شد و بدن او را با شمشیر پاره کرد.هشام کلبى، ناقل این خبر مىگوید: هانى بن ثبیت خود قاتل آن نوجوان بود ولى از ترس نام خود را ذکر نکرده است.(219)خاندان جعفر بن ابى طالب
1- عون بن عبدالله بن جعفر: فرزند زینب کبرى عقیله بنىهاشم دختر على بن ابى طالب است.(220)عبدالله بن جعفر دو فرزند خود را به نام عون و محمد نزد امام حسین علیهالسلام فرستاد و آن دو در وادى عقیق به امام علیهالسلام ملحق شدند.عون بن عبدالله در روز عاشورا به میدان آمد و این رجز را مىخواند:"ان تنکرونى فانا ابن جعفر شهید صدق فى الجنان ازهر یطیر فیها بجناح اخضر کفى بهذا شرفا فى المحشر." (221)امام سجاد علیهالسلام فرمود: خدا عمویم عباس را رحمت کند! او خود را فداى برادرش حسین علیهالسلام نمود و ایثار کرد تا این که هر دو دست او قطع شد و خداوند به او همانند جعفر طیار دو بال عطا فرمود که در بهشت با فرشتگان پرواز کند. و فرمود: براى عباس نزد خداى متعال منزلت و درجهاى است که تمام شهدا در قیامت به آن درجه و منزلت غبطه مىخورند.و سه نفر از سواران سپاه دشمن و هجده نفر از پیادگان آنها را به قتل رساند، آنگاه عبدالله بن قطنه بر او حمله کرد و او را با شمشیر به شهادت رسانید.(222)2- محمدبن عبدالله بن جعفر: فرزند خوصأ، دختر حفصه است. بعضى گفتهاند او قبل از برادرش عون به میدان آمد و این رجز را مىخواند:اشکو الى الله من العدو انفعال قوم فى الردى عمیان قد بدلوا معالم القرآن و محکم التنزیل و التبیان.(223)و ده نفر از آن گروه را کشت، سپس دشمن بر او حملهور شد و سرانجام او را شخصى به نام عامر بن نهشل تمیمى به شهادت رسانید.(224)3- عبیدالله بن عبدالله بن جعفر:او نیز فرزند خوصأ دختر حفصه بود، و به یارى امام حسین علیهالسلام آمده بود که به شهادت رسید.(225) و گفتهاند که او را بشر بن حویطر قانصى به قتل رسانید.(226)4- قاسم بن محمد بن جعفر بن ابى طالب: او همیشه ملازم پسر عمویش امام حسین علیهالسلام بود و هرگز از او مفارقت نمىکرد، امام علیهالسلام دختر عمویش امکلثوم که دختر عبدالله بن جعفر و مادرش زینب کبرى بود به او تزویج نمود.قاسم به همراه همسرش به کربلا آمد و بعد از عون بن عبدالله بن جعفر به میدان رفت و جمع کثیرى از دشمنان را کشت که بعضى تعداد سوارگان از آنها را هشتاد نفر و از پیادگان را دوازده نفر ذکر کردهاند، تا آن که جراحات زیادى برداشت، پس از هر سو بر او حملهور شدند و او را شهید کردند.(227)فرزندان امام حسن علیهالسلام
- قاسم بن حسن: مادرش رملد نام داشت(228) و او نوجوانى بود که هنوز به حد بلوغ نرسیده بود، وقتى براى اجازه میدان رفتن خدمت امام حسین علیهالسلام رسید، امام علیهالسلام نظر بر او افکند و دست بر گردن او انداخت و هر دو گریه کردند تا از حال رفتند، آنگاه براى مبارزه از امام اذن خواست ولى امام ابا کرد، قاسم به دست و پاى امام بوسه زد تا آن حضرت او را رخصت داد پس به میدان آمد در حالى که اشکش بر گونههایش جارى بود و این رجز را مىخواند:"ان تنکرونى فانا ابن الحسن سبط النبى المصطفى المؤتمن هذا حسین کالاسیر المرتهن بین اناس لا سقوا صوب المزن."(229)نوشتهاند که: صورت او همانند قرص ماه بود، پس جنگ شدیدى کرد و با همان کودکى سى و پنج نفر را به قتل رساند.حمیدبن مسلم مىگوید: من در میان سپاه کوفه ایستاده بودم و به این نوجوان نظر مىکردم که پیراهنى در بر و نعلینى بر پا داشت، پس بند یکى از آنها پاره شد و فراموش نمىکنم که بند نعلین پاى چپ او بود، عمرو بن سعد ازدى به من گفت که: من بر او حمله کنم.به او گفتم: سبحان الله! چه منظورى دارى؟ به خدا قسم که اگر او مرا بکشد من دست خود را به سوى او دراز نکنم، این گروه که اطراف او را گرفتهاند او را بس است!او گفت: من به او حمله خواهم کرد.پس به قاسم حمله کرد و ضربهاى بر فرق او زد که به صورت بر زمین افتاد و فریاد بر آورد: یا عماه! پس حسین علیهالسلام با شتاب آمد و از میان صفوف گذشته تا بر بالین قاسم رسید و ضربهاى بر قاتل قاسم بن حسن زد، او دست خود را پیش آورد، دستش از مرفق جدا گردید و کمک طلبید، سپاه کوفه براى نجات او شتافتند و جنگ شدیدى در گرفت و سینه او در زیر سینه اسبان خرد شد.(230) غبار، فضاى میدان را پر کرده بود، چون غبار نشست، امام حسین را دیدم که بر سر قاسم ایستاده و قاسم پاهاى خود را بر زمین مىکشد. امام حسین علیهالسلام فرمود: چقدر بر عموى تو سخت است که او را به کمک بخوانى و از دست او کارى بر نیاید و یا اگر کارى هم بتواند انجام دهد براى تو سودى نداشته باشد، از رحمت خدا دور باد قومى که تو را کشتند.(231)آنگاه امام حسین علیهالسلام قاسم را به سینه گرفت و او را از میدان بیرون برد.حمیدبن مسلم مىگوید: من به پاهاى آن نوجوان نظر مىکردم و مىدیدم که بر زمین کشیده مىشود و امام سینه خود را به سینه او چسبانیده بود، با خود گفتم: که او را به کجا مىبرد؟ دیدم او را آورد و در کنار کشته فرزندش على بن الحسین و سایر شهداى خاندان خود قرار داد.(232)و در «کفایة الطالب» آمده است: وقتى قاسم از روى اسب بر زمین افتاد و عمو را صدا زد، مادرش ایستاده بود و نظارهگر صحنه بود، و حسین علیهالسلام در حالى که قاسم را به سینه گرفته بود این اشعار را مىخواند:غریبون عن اوطانهم و دیار همتنوح علیهم فى البرارى و حوشها و کیف ولا تبکى العیون لمعشر سیوف الاعادى فى البرارى تنوشها بُدُورٌ توارى نُورها فتغیر تمحاسنها ترب الفلاه نعوشها.(233)2- ابوبکر بن الحسن: او و برادرش قاسم از یک مادر و پدر بودند. از امام باقر علیهالسلام نقل است که او را مردى به نام عقبة الغنوى به شهادت رسانید.(234)3- عبدالله بن الحسن:در حالى که سپاه کوفه امام علیهالسلام را محاصره کرده بود، عبدالله بن الحسن که هنوز به حد بلوغ نرسیده بود مىخواست خود را شتابان به امام علیهالسلام برساند، زینب کبرى خواست او را از این عمل باز دارد ولى او مقاومت مىکرد و مىگفت: به خدا قسم که از عمویم هرگز جدا نمىگردم. در این هنگام بحر بن کعب - و بعضى گفتهاند حرملة بن کاهل - با شمشیر به امام حسین علیهالسلام حمله کرد، عبدالله به او گفت: اى پسر زن بدکاره! مىخواهى عمویم را بکشى؟ و او شمشیر خود را به طرف آن کودک فرود آورد، عبدالله دست خو را سپر قرار داد و شمشیر، دست او را قطع کرده و آن را به پوست آویزان کرد، پس او فریاد مىزد: اى مادر!عباس آخرین شهید از اصحاب امام حسین علیهالسلام بود، و بعد از او کودکانى از آل ابى طالب که سلاح نداشتند شهید شدند.امام حسین علیهالسلام آن کودک را در آغوش کشید و گفت: اى پسر برادر! در این سختى شکیبا باش و از خداى خود چشم نیکى دار تا تو را به پدران نیکوکارت ملحق کند.حرملة بن کاهل تیرى به او زد در حالى که در دامان امام قرار داشت و آن کودک به شهادت رسید.(235)4- حسن بن الحسن:یکى دیگر از فرزندان امام مجتبى، حسن مثنى است، او روز عاشورا به میدان آمد و همانند دلیران رزمجو جنگید تا به زمین افتاد؛ هنگامى که سپاه کوفه براى جدا کردن سرهاى شهدا آمدند، دیدند که او هنوز زنده است و رمقى در او باقى است، اسمأ بن خارجه که از خویشان مادرى او بود، وساطت کرد و او را با خود به کوفه برد و مداوا کرد تا زخمهاى تن او التیام یافت و بعد از کوفه به مدینه رفت.(236)فرزندان امیر المؤمنین علیهالسلام
1- عبدالله بن على:مادر او فاطمه امالبنین است و هنگام شهادت امیرالمؤمنین علیهالسلام کودکى شش ساله بوده است. و در واقعه کربلا حدود 27 سال از عمرش مىگذشت. هنگامى که اصحاب امام علیهالسلام و گروهى از اهلبیت او شهید شدند، عباس بن على علیهالسلام برادران خود را که از مادر با او یکى بودند خواند و گفت: به میدان روید.اولین آنها عبدالله بن على که از عثمان و جعفر بزرگتر بود بپاخاست، ابوالفضل به او گفت: اى برادر! به میدان برو تا تو را کشته در راه خدا ببینم و تو فرزندى ندارى، پس او به میدان آمد و رجز مىخواند و شمشیر مىزد و مبارزه کرد تا آن که مردى به نام هانى بن ثبیت بر او حمله کرد و با شمشیر ضربهاى بر سر او وارد کرد و او را شهید نمود.(237)2- عثمان بن على: او بعد از برادرش عبدالله بن على به میدان رفت در حالى که بیست و یک سال از عمر او مىگذشت.(238) و این رجز را مىخواند:"انى انا عثمان ذو مفاخر شیخى على ذوالفعال الطاهر سنو النبى ذى الرشاد السائرما بین کل غائب و حاضر."(239)خولى بن یزید تیرى بر او زد و او را به شهادت رسانید. و برخى نوشتهاند که: در اثر آن تیر از اسب به روى زمین افتاد و مردى از قبیله بنى ابان بر او حمله کرد و او را شهید نمود و سر او را از بدن جدا کرد.(240)3- جعفر بن على:او هنگام شهادت على علیهالسلام دو ساله بود و با برادرش امام حسن علیهالسلام دوازده سال و با برادرش امام حسین علیهالسلام بیست و یک سال زندگى کرد، و روایت شده است که امیرالمؤمنین علیهالسلام او را به نام برادرش جعفر نامگذارى کرد به جهت علاقهاى که به برادرش داشت. او نیز به میدان رفت و این رجز را مىخواند:"انى انا جعفر ذو المعالى ابن على الخیر ذوالنوال ذاک الوصى ذو السنا و الوالى حسبى بعمى جعفر و الخال احمى حسینا ذى الندى المفضال." (241) و (242 )و مبارزه کرد تا آن که خولى بن یزید بر او حملهور گردید و او را به شهادت رسانید و بعضى قاتل او را هانى بن ثبیت ذکر کردهاند.(243)پس مشک را به دندان گرفت، آنگاه تیرى بر مشک خورد و آبهاى آن فرو ریخت و تیر دیگرى بر سینه مبارکش اصابت کرد، و بعضى گفتند تیر بر چشم حضرت نشست، و برخى نوشتهاند که عمودى آهنین بر فرق مبارکش زدند که از اسب بر زمین افتاد و فریاد بر آورد و امام حسین علیهالسلام را صدا زد.4- ابوبکر بن على: مورخان، نام او را ذکر نکردهاند و ابوبکر کنیه اوست، و مادر او لیلا دختر مسعود بن خالد است. او نیز به میدان آمد و رجز خواند و مبارزه کرد تا این که به دست مردى از قبیله همدان شهید شد.(244)5- محمد بن على: او محمد اصغر است و امیرالمؤمنین علیهالسلام فرزند دیگرى به نام محمد دارد که از او بزرگتر بوده است لذا او را محمد اصغر مىگویند، مادر او ام ولد است. او را مردى از قبیله بنى ابان به شهادت رسانید.(245) بعضى مادر او را اسمأ بنت عمیس نوشتهاند.(246)6- عباس الاصغر(247):از قاسم بن اسبغ مجاشعى نقل شده است که گفت: وقتى که سرهاى شهدا را وارد کوفه مىکردند سوارى را دیدم که سر جوانى را که محاسن نداشت به گردن اسب خود آویخته و صورت آن جوان مثل ماه شب چهارده مىدرخشید، وقتى که اسب، سرش را به زیر مىبرد آن سر نازنین به زمین مىرسید، از آن سوار سؤال کردم که این سر کدام مظلوم است که به گردن اسب خود آویختهاى؟!گفت: سر عباس بن على!گفتم: تو کیستى؟گفت: حرملة بن کاهل اسدى.قاسم گفت: چند روزى نگذشت که دیدم صورت حرمله سیاه شد.(248)
7- عباس بن على: او در سال بیست و شش هجرى متولد شد و مادر بزرگوار آن حضرت، ام البنین فاطمه دختر حزام بن خالد است.على علیهالسلام به برادرش عقیل - که عالم به انساب و اخبار عرب بود - فرموده بود: براى من زنى را که فرزندانى شجاع بیاورد انتخاب کن. عقیل، فاطمه دختر حزام را معرفى کرد و گفت: در عرب شجاعتر از پدران او کسى را نمىشناسم . على علیهالسلام با او ازدواج کرد و اول فرزندى که از امالبنین به دنیا آمد عباس علیهالسلام بود که او را به سبب زیبائى سیما، قمر بنىهاشم لقب داده بودند و کنیه او ابوالفضل است، و پس از عباس از ام البنین سه فرزند به ترتیب عبدالله و عثمان و جعفر متولد شدند. عباس بن على چهارده سال با پدرش امیرالمؤمنین علیه السلام و مابقى عمر را در کنار دو برادرش زندگى کرد و هنگام شهادت سى و چهار سال از عمر شریفش گذشته بود. او در شجاعت بى نظیر بود و هنگامى که بر اسب سوار مىشد پاى مبارکش به زمین مىرسید.از امام صادق علیهالسلام نقل شده است که فرمود: عمویم عباس بن على داراى بصیرتى نافذ و ایمانى محکم و پایدار و در رکاب امام حسین علیهالسلام جهاد نمود و نیکو مبارزه کرد تا به شهادت رسید.(249)و نقل شده که روزى على بن الحسین علیهالسلام به فرزند عباس علیهالسلام که نامش عبیدالله بود نظر کرد و گریست سپس فرمود: هیچ روزى بر رسول خدا سختتر از روز جنگ احد که حمزة بن عبدالمطلب شهید گردید و بعد از آن روز جنگ موته که جعفر بن ابى طالب پسر عم او شهید گشت، نبود؛ و هیچ روزى همانند روز حسین نبود، سى هزار نفر گرد او جمع شدند که خود را از این امت مىدانستند! و با خون حسین به خدا تقرب مىجستند! و حسین علیهالسلام آنها را موعظه فرمود ولى نپذیرفتند، تا او را به ستم شهید کردند.سپس امام سجاد علیهالسلام فرمود: خدا عمویم عباس را رحمت کند! او خود را فداى برادرش حسین علیهالسلام نمود و ایثار کرد تا این که هر دو دست او قطع شد و خداوند به او همانند جعفر طیار دو بال عطا فرمود که در بهشت با فرشتگان پرواز کند. و فرمود: براى عباس نزد خداى متعال منزلت و درجهاى است که تمام شهدا در قیامت به آن درجه و منزلت غبطه مىخورند.(250)امام حسین علیه السلام بر بالین عباس آمد و چون آن حال را دید فرمود: «الان انکسر ظهرى و قلّت حیلتى»؛ «الان کمرم شکست و راه چاره به رویم بسته شد.» و چون چشم تیر خورده و تن در خون طپیده عباس را بر روى زمین در کنار فرات دید خم شد و در کنار او نشست، زار زار گریست تا عباس جان سپرد، سپس او را به سوى خیمه برد.عدهاى از تاریخ نویسان نوشتهاند: عباس چون تنهائى امام علیهالسلام را دید، نزد او آمد و گفت: آیا مرا رخصت مىدهى تا به میدان روم؟امام حسین علیهالسلام گریه شدیدى کرد و آنگاه گفت: اى برادر! تو صاحب پرچم و علمدار من هستى.عباس گفت: اى برادر! سینهام تنگ و از زندگى خسته شدهام و مىخواهم از این منافقان خونخواهى کنم.امام حسین علیهالسلام فرمود: براى این کودکان کمى آب تهیه کن.عباس به میدان آمد و سپاه کوفه را موعظه کرد و آنها را از عذاب خدا ترساند، ولى اثرى نکرد، پس بازگشت و ماجرا به برادر گفت، در آن هنگام بود که فریاد العطش کودکان را شنید، پس بر مرکب سوار شد و مشک و نیزه خود را برگرفت و آهنگ فرات نمود، چهار هزار نفر از سپاه دشمن که بر فرات گمارده شده بودند او را احاطه کردند و او را هدف تیر قرار دادند، عباس آنها را پراکنده کرد و هشتاد نفر از آنان را کشت تا وارد فرات شد، و چون خواست مقدارى آب بنوشد یاد عطش حسین و اهلبیت و کودکان او را از نوشیدن آب بازداشت، پس آب را ریخت و به قولى این اشعار را خواند:یا نفس من بعد الحسین هونى و بعده لا کنت ان تکونى هذا الحسین شارب المنونو تشربین بارد المعین.(251)و مشک را از آب پر کرد و بر شانه راست خود انداخت و راهى خمیهها شد، لشکر کوفه راه را بر او بستند و از هر طرف او را محاصره نمودند، عباس با آنها پیکار مىکرد و این رجز را مىخواند:"لا ارهب الموت اذا الموت زقى حتى اوارى فى المصالیت لقا نفسى لنفس المصطفى الطّهر وقاانى انا العباس اغدو بالسقا ولا اخاف الشر یوم الملنقى."(252)تا این که نوفل ارزق دست راست او را از بدن جدا کرد، آنگاه مشک را بر دوش چپ نهاد و پرچم را به دست چپ گرفت و این رجز را خواند:"والله ان قطعتم یمینى انى احامى ابدا عن دینى و عن امام صادق الیقیننجل النّبى الطاهر الامین."(253)دست چپ حضرت را نیز همان ملعون از مچ جدا کرد؛ و نیز نقل شده است که در آن هنگام حکیم بن طفیل که در پشت درخت خرما کمین کرده بود شمشیرى بر دست چپ او زد و آن را از بدن جدا کرد، آن حضرت پرچم را به سینه خود چسبانید و این رجز را خواند:"یا نفس لا تخشى من الکفار و ابشرى برحمة الجبار مع النّبى السّید المختار قد قطعوا ببغیهم یسارىفاصلهم یا رب حر النار."(254 )پس مشک را به دندان گرفت، آنگاه تیرى بر مشک خورد و آبهاى آن فرو ریخت و تیر دیگرى بر سینه مبارکش اصابت کرد، و بعضى گفتند تیر بر چشم حضرت نشست، و برخى نوشتهاند که عمودى آهنین بر فرق مبارکش زدند که از اسب بر زمین افتاد و فریاد بر آورد و امام حسین علیهالسلام را صدا زد.آن حضرت بر بالین عباس آمد و چون آن حال را دید فرمود: «الان انکسر ظهرى و قلّت حیلتى»؛ «الان کمرم شکست و راه چاره به رویم بسته شد.»(255) و چون چشم تیر خورده و تن در خون طپیده عباس را بر روى زمین در کنار فرات دید خم شد و در کنار او نشست، زار زار گریست تا عباس جان سپرد(256)، سپس او را به سوى خیمه برد.(257)بعضى هم گفتهاند: امام حسین علیهالسلام بدن عباس را به جهت کثرت جراحات نتوانست از قتلگاهش به جائى که اجساد شهدا در آنجا بود حمل کند.(258) و (259)آنگاه امام حسین علیهالسلام بر دشمن حمله کرد و از طرف راست و چپ بر آنان شمشیر مىزد و آن سپاه از مقابلش مىگریختند و آن حضرت مىگفت: کجا فرار مىکنید؟ شما برادرم را کشتید! شما بازوى مرا شکستید! سپس به تنهائى به جایگاه اول خود باز مىگشت.عباس آخرین شهید از اصحاب امام حسین علیهالسلام بود، و بعد از او کودکانى از آل ابى طالب که سلاح نداشتند شهید شدند.(260)در بعضى از کتب آمده است: هنگامى که عباس و حبیب بن مظاهر شهید شدند اثر شکستگى در چهره امام حسین علیهالسلام ظاهر شد، پس با اندوه و غم نشست و اشکش بر صورت مبارکش جارى شد.(261)سکینه نزدیک آمد و از پدر سراغ عمویش عباس را گرفت، امام علیهالسلام خبر شهادتش را به او داد، در آن حال زینب فریاد بر آورد: و اخاه! وا عباساه! وا ضعیتنا بعدک!در این زمان زنان حرم به گریه در آمدند، و امام حسین علیهالسلام گریست و فرمود: وا ضعیتنا بعدک!(262) وا انقطاع ظهراه، سپس این اشعار قرائت فرمود:"اخى یا نور عینى یا شقیقى فَلى قد کنت کالرکن الوثیق اَیا ابن ابى نصحت اخاک حتّى سقاک الله کأساً من رحیق اَیا قمراً منیراً کنت عونى على کل النوائب فى المضیق فبعدک لا تطیب لنا حیاة سنجمع فى الغداة على الحقیق اَلا للّه شکوائى و صبرى و ما القاه من ظمأٍ و ضیق."(263)8 - محمد بن عباس بن على:ابن شهر آشوب در بیان شهداى بنىهاشم با امام حسین علیهالسلام ذکر کرده است که: بعضى گفتهاند محمد بن عباس بن على بن ابى طالب نیز شهید شده است.(264)
آخرین لحظهها و کودک شیرخوار
امام علیهالسلام به خیمه آمد و فرزندش عبدالله را نزد وى آوردند، آن حضرت او را در دامان خود نشانید، در این اثنأ مردى از بنى اسد تیرى پرتاب کرد و آن طفل را شهید ساخت، پس امام علیهالسلام خون آن طفل را گرفت و چون دستش پر شد آن را روى زمین ریخت(265) و فرمود: پروردگارا!! اگر باران آسمان را از ما منع فرمودى خیر ما را در این خون قرار ده و انتقام ما را از این گروه ستمگر بگیر. آنگاه آن طفل را آورده و در کنار دیگر شهدا قرار داد.(266)در نقل دیگرى آمده است که: امام علیهالسلام مقابل خیمهها آمد و به زینب گفت: فرزند کوچکم را نزد من آرید تا با او وداع کنم، پس او را گرفته و صورتش را نزدیک آورد تا او را ببوسد، حرمة بن کاهل اسدى تیرى رها کرد و گلوى آن کودک را درید و او را قربانى کرد؛ و شاعر چه زیبا این مضمون را در قالب نظم عربى ریخته است:"لله مفطور من الصبّر قلبه و لو کان من صمّ الصّفا لتفطّرا و مُنعطفٍ اهوى لتقبیل طفله فقبل منه قبله السّهم منحرا."(267)پس امام علیهالسلام به زینب فرمود: کودک را بگیر، آنگاه دست خود را زیر خون گلوى او گرفت و چون دستش پر از خون شد به سوى آسمان پاشید و گفت: «هوّن علىّ ما نزل بى انّه بعین اللّه»؛ «چون خدا مىبیند آنچه که از بلا بر من نازل شد، بلا بر من آسان گشت.»(268)هشام بن محمد کلبى نقل کرده است که: چون امام علیهالسلام سپاه کوفه را دید که در ریختن خونش اصرار مىورزند، قرآن را گرفته و آن را باز کرد و روى سر نهاد و فریاد بر آورد: بین من و شما کتاب خدا و جدم محمد رسول اللّه، اى قوم! خون مرا به چه چیز حلال مىشمارید؟در این حال امام حسین علیهالسلام نظر کرد و طفلى را دید که از تشنگى مىگرید، او را روى دست گرفته و گفت: اى جماعت! اگر به من رحم نمىکنید پس به حال این کودک شیرخوار رحم آورید. در این اثنأ مردى از سپاه کوفه با تیرى آن کودک بیگناه را به قتل رساند. امام حسین علیهالسلام با مشاهده این احوال مىگریست و مىفرمود: «اللهم احکم بیننا و بین قوم دعونا لینصرونا فقتلونا»؛ «خداوندا! داورى کن در میان ما و اینان که ما را دعوت کردند تا به یاریمان بشتابند ولى شمشیرهاى خود را به روى ما کشیدند.»بعضى ذکر کردهاند که ندائى در آسمان شنیده شد که: اى حسین! کودک را به ما بسپار که در بهشت براى او شیر دهندهاى هست.(269)پس از این که آن طفل شهید شد، امام حسین علیهالسلام با غلاف شمشیر نزدیک خیمه قبر کوچکى را حفر کرد و او را با همان حالت به خاک سپرد.(270)و نقل شده است که بر جنازه او نماز گزارد و او را به خون خود آغشته ساخت و بعد دفن نمود.(271)نوزاد شهید
امام علیهالسلام در حالى که بر اسب خود سوار و عازم میدان بود، کودکى را که در همان ساعت متولد شده بود نزد آن حضرت آوردند، امام علیهالسلام در گوش فرزند خود اذان گفت و کام او را برداشت، در آن هنگام تیرى بر حلق آن طفل اصابت نموده و او را به شهادت رسانید. امام حسین علیهالسلام تیر را از حلقوم آن طفل بیرون کشید و کودک را به خونش آغشت و گفت: به خدا سوگند تو گرامىتر از ناقهاى (ناقه صالح) در پیشگاه خداى تعالى، و جد تو رسول خدا، گرامىتر از صالح پیغمبر است نزد خدا آنگاه جنازه خونآلود کودک را آورده و نزد سایر فرزندان و برادرزادگانش نهاد.(272)
تعداد شهداى اهل بیت علیهالسلام
اهل تاریخ در عدد شهداى اهلبیت اختلاف کردهاند که به برخى از آن اقوال اشاره مىکنیم:1- «17نفر» این تعداد از امام صادق علیهالسلام نقل شده است. در حدیثى آمده است که آن حضرت فرمود: خونى است که خدا آن را طلب خواهد کرد، آنان که از اولاد فاطمه شهید شدند و مصیبتى همانند مصیبت حسین نیست که با او هفده نفر از اهلبیت خود شهید شدند و در راه خدا صبر پیشه ساخته و خالصانه جان باختند.و از محمدبن حنفیه نقل شده است که: هفده نفر با حسین کشته گشتند که همه آنها از فاطمه بنت اسد مادر امیرالمؤمنین علیهالسلام مىباشند.در زیارات ناحیه نام هفده نفر شهید ذکر شده از اهلبیت، و شیخ مفید هم همین تعداد را ذکر کرده و شاید همین اقرب باشد.2 - «16 نفر» این قول از حسن بصرى نقل شده است که مىگوید: با حسین بن على شانزده نفر کشته شدند که همانند و نظیرى در روى زمین نداشتند.3 - «15 نفر» این تعداد را مغیرة بن نوفل در شعرى که در مرثیه آنان سروده ذکر کرده است.4 - «19 نفر»5 - «20 نفر»6 - «23 نفر»7 - «27 نفر» از اولاد فاطمه بنت اسد.8 - «78 نفر» این را نسّابه سید ابو محمد الحسین حسینى ذکر کرده و شاید تعداد تمام شهداى کربلا باشد نه شهداى اهلبیت.9 - «30 نفر» که در حدیث عبدالله بن سنان آمده است.10 - «13 نفر» این را مسعودى در مروج الذهب ذکر کرده است.11 - «14 نفر» این عدد را خوارزمى ذکر کرده.(273)پینوشتها:
167- معانى الاخبار، 274.168-مثیر الاحزان، 67.169- ارشاد شیخ مفید 2/104.170- طبقات ابن سعد، ترجمه امام حسین، 72.171- از این نقل چنین بر مىآید که برخى خیمههاى امام و یارانش را قبل از شهادت امام نیز به آتش کشیده و سوزاندهاند.172- کامل ابن اثیر /4/69.173- تاریخ طبرى 5/438.174- البدایة و النهایة، 8/198.175- این مرد از جمله کسانى است که از سعادت شهادت محروم ماند و از امام اذن خواست و بازگشت و بعضى از وقایع را او نقل کرده است.176- انساب الاشراف، 3/197.177- شرح نهج البلاغة، ابن ابى الحدید 3/263.178- علل الشرایع 1/229.179- «اینان در راه محبت امامشان از جان خود گذشتند و ایثار نقد جان بالاترین مرتبه جود و بخشش است. آنان که به مکارم و مراتب عالیه پیشى گرفته، همانهایى هستند که فردا از کوثر خواهند نوشید. اگر شمشیرها و تیرهاى آن رادمردان نبود، گوشها صداى اذان مؤذنین را نمىشنید.»180- سفینة البحار، صحب.181- ارشاد شیخ مفید، 2/106.182- على الاکبر، مقرم 12.183- على الاکبر، مقرم 12 به نقل از الحدائق الوردیة.184- ابصار العین، 21.185- ارشاد شیخ مفید 2/106 / کامل ابن اثیر 4/74.186- نفس المهموم، 307.187- سوره آل عمران: 33 و 34.188- بحار الانوار، 45/42.189- «من على پسر حسین فرزند على هستم، به خدا سوگند که ما به رسول خدا از همه کس نزدیکتریم، آنقدر با نیزه بر شما زنم که خم شود، از پدرم حمایت کنم و با شمشیر بر شما ضربتى فرود آورم، آنگونه که از جوان هاشمى علوى زیبنده است، پسر زیاد را کجا رسد که درباره ما حکم کند.»190- در مناقب آمده است که هفتاد نفر را به قتل رساند.191- مقتل الحسین خوارزمى 2/31.192- «جنگ است که جوهر مردان را آشکار مىسازد، و درستى ادعاها پس از جنگ ظاهر مىشود، به خداى عرش سوگند که از شما جدا نگردم مگر آن که تیغهاى شما غلاف شود.»193- نفس المهموم، 308.194- ارشاد شیخ مفید، 2/106.195- مقتل الحسین مقرم 259 / الدمعة الساکبة، 4/331.196- ابصار العین، 23.197- مقاتل الطالبیین، 116.198- الملهوف، 48.199- نفس المهموم، 311.200- ذریعة النجاة، 128.201- ارشاد شیخ مفید، 2/107.202- الدمعة الساکبة، 4/332.203- در کتب معتبره نصى بر این که مادر على اکبر در کربلا حضور داشته و یا در آن زمان در قید حیات بوده است مشاهده نشد و محدث قمى مىگوید: من در مصادر نیافتم که مادر على اکبر در کربلا حضور داشته است ولى بعضى گفتهاند که او در واقعه کربلا حضور داشته است. (وسیلة الدارین، 294).204- ابصار العین، 50.205- «امروز پدرم مسلم را ملاقات خواهم کرد، با آن گروهى که بر دین پیامبر خدایند. آنها همانند گروهى که مشهور به دروغ هستند، نباشند، بلکه از خوبان و داراى نسب کریمند.»206- وسیلة الدارین، 231.207- بعضى براى مسلم بن عقیل دو فرزند ذکر کردهاند که هر دو به نام عبدالله و هر دو در کربلا شهید شدند، که مادر یکى از آنها رقیه دختر امیرالمؤمنین و مادر دیگرى کنیز بوده است. (وسیلْة الدارین، 231).208- ارشاد شیخ مفید، 2/107.209- نوشتهاند که: مختار کسى را نزد زید بن رقاد فرستاد که مدعى بود من تیرى به سوى جوانى انداختم که دستش را به پیشانى گرفته بود و آن جوان عبدالله بن مسلم نام داشت و چون دستش را به پیشانیش دوختم، گفت: خدایا! اینان ما را کم به حساب آوردند و ما را خوار کردند، آنان را بکش همانگونه که ما را کشتند؛ و من تیر دیگرى بر او زدم و بعد به نزدیک او آمدم در حالى که او کشته شده بود خواستم تیرم را از پیشانیش بیرون بکشم، آن تیر را آنقدر تکان دادم تا بیرون کشیدم! ولى قسمت نصل نیزه (قسمت تیزى نیزه) در پیشانى او ماند!! اصحاب مختار او را به کیفر این عمل ننگین با تیر و سنگ زدند و چون بر زمین افتاد او را زنده زنده در آتش سوزاندند(کامل ابن اثیر 4/243)؛ بنابراین نقل محتمل است که زیدبن رقاد قاتل عبدالله بن مسلم بوده است و احتمال دارد که او یکى دیگر از شهدا را به این کیفیت به شهادت رسانیده است.210- ابصار العین، 50.211- «صبراً على الموت یا بنى عمومتى، صبراً یا اهل بیتى لا رایتم هوانا بعد هذا الیوم ابداً».212- بحار الانوار، 45/36.213- ابصار العین، 50.214- «من غلام ابطحى طالبى از خاندان هاشم و غالب هستم، ما به تحقیق از بزرگان و سادات هستیم، و حسین در میان ما پاکیزهترین پاکیزگان است.»215- ابصار العین، 51.216- برخى گفتهاند: عبدالله بن عروه خثعمى ابتدا تیرى به او زد و آنگاه بشر بن خوط بسوى او رفت در حالى که مادرش جلوى خیمه ایستاده بود و تماشا مىکرد، او را شهید کرد، و در زیارت ناحیه آمده است: «السلام على جعفر بن عقیل بن ابى طالب لعن الله قاتله و رامیه بشر بن خوط الهمدانى.»(وسیلة الدارین، 229).217- مناقب ابن شهر آشوب، 4/105.218- مقاتل الطالبیین، 93.219- ابصار العین، 51.220- مقاتل الطالبیین، 91.221- «اگر مرا نمىشناسید، من پسر جعفر طیارم، شهید صدقى در بهشت است، که با بالهاى سبز رنگش در بهشت پرواز مىکند، و این شرف در روز محشر کفایت مىکند.»222- ابصار العین، 39.223- به خدا شکایت مىکنم از تجاوز و افعال گروهى که در پستى همانند کورانند، همانها که معالم قرآن را دگرگون ساخته و محکمات تنزیل را جابجا کردند.» (وسیلة الدارین، 246).224- ابصار العین، 40.225- مقاتل الطالبیین، 92.226- مناقب ابن شهر آشوب، 4/106.227- تنقیح المقال، 2/24.228- ابصار العین، 36.229- «اگر مرا نمىشناسید من فرزند امام حسن هستم، که او فرزند پیامبر خدا برگزیده و مؤتمن است. این حسین است که همانند اسیر در میان گروهى است که خدا آنها را از بارانش سیراب نکند.»230- در این که بدن قاسم زیر سم اسبان رفته و یا قاتل او، اختلاف است ولکن ظاهر عبارت شیخ مفید در ارشاد و دیگران این است که بدن قاتل او زیر سم اسبان رفته است.231- بحار الانوار، 45/34.232- نفس المهموم، 323.233- «از خانهها و اوطانشان دور افتادند، و وحوش در بیابانها بر آنها نوحه مىکند. چگونه چشمها نگرید بر گروهى که شمشیرهاى دشمنان، آنان را در بر گرفته؟ ماههایى که نور آنان خاموش و بدنهاى زیباى آنان را خاک بیابان دگرگون کرد.» (وسیلة الدارین، 252).234- ابوالفرج، شهادت او را قبل از قاسم نوشته است ولى طبرى و جزرى و شیخ مفید شهادت این نوجوان را بعد از قاسم ذکر کردهاند. (نفس المهموم، 325).235- الملهوف، 51.236- حیاة الامام الحسین، 3/256.237- ابصار العین، 34.238- صاحب ابصار العین سن این نوجوان را بیست و سه سال ذکر کرده و این صحیحتر به نظر مىرسد زیرا برادرش جعفر از او کوچکتر بوده و او بیست و یک ساله بوده است.239- «من عثمان صاحب مفاخر هستم، شیخم على صاحب کردار پاک است، برادر پیامبر صاحب استقامت و هدایت، میان هر غائب و حاضر است.»240- نفس المهلوم، 327. از على علیهالسلام روایت شده که: من این فرزندم را به نام برادرم عثمان بن مظعون نام نهادم.241- «من جعفر صاحب مراتب هستم، فرزند على نیکو خصلت و صاحب کرم، او که وصى پیامبر و داراى مرتبهاى بلند و والى است، عمویم جعفر مرا کافى است؛ حسین را حمایت مىکنم که صاحب فضل و کرم است.»242- مناقب ابن شهر آشوب، 4/107.243- ابصار العین، 35.244- مقاتل الطالبیین، 87.245- مقاتل الطالبیین، 85.246- تاریخ طبرى، 6/89.247- بعضى احتمال دادهاند که از فرزندان امیرالمؤمنین علیهالسلام دو نفر به نام عباس در کربلا شهید شدند: یکى عباس الاصغر است که شب عاشورا به شهادت رسیده است که مادر او صهبأ ثعلبیه است و دیگرى عباس الاکبر است که روز عاشورا شهید شده است با سه برادر دیگرش که مادرشان فاطمه ام البنین مىباشد. مقرم عباس الاصغر را از جمله اولاد على علیهالسلام ذکر کرده است که او و عمر اطرف از یک مادر بودند به نام «صهبأ»، و نقل کرده که این بزرگوار شب عاشورا براى آوردن آب به شریعه فرات رفت و در آنجا شهید گردید. (العباس مقرم 52/ وسیلة الدارین، 262).248- تذکرة الخواص، 281.249- عن ابى عبدالله الصادق علیهالسلام انه قال: «کان عمنا العباس بن على نافذ البصیرة، صلب الایمان، جاهد مع ابى عبدالله و ابلى بلأ حسنا و مضى شهیداً.»250- ابصار العین، 25.251- «اى نفس! زندگى بعد از حسین خوارى و ذلت است، و بعد از او نمانى تا این ذلت را ببینى؛ این حسین است که شربت مرگ مىنوشد و تو آب سرد و گوارا مىنوشى؟!»252- «از مرگ هرگز نمىهراسم چون فریاد زند، تا هنگام مقابله با شجاعان آنان را با شمشیر به زیر افکنم؛ من نفس خود را حافظ و نگهدارنده پسر پیامبر قرار دادهام؛ من عباسم که سمت سقائى دارم، و در روز ملاقات بیم از مرگ ندارم.» (مناقب ابن شهر آشوب، 4/108).253- «به خدا سوگند اگر دست راستم را جدا کردید، من همیشه حامى دینم خواهم بود، و حامى امامى که در ایمانش صادق است، و فرزند پیامبر پاک و امین است».254- «اى نفس! از کافران مهراس، و به رحمت خدا شاد باش با پیغمبر که او مولاى برگزیده خداست، اینان به ستم دست چپم را قطع کردند، پروردگارا! آنها را به گرمى آتش بسوزان».255- بحار الانوار، 45/42.256- در بعضى از کتب آمده است: امام حسین علیهالسلام سر عباس را در دامان گرفت و خون از چشمانش پاک کرد و او را دید که مىگرید، فرمود: برادر از چه مىگریى؟ ابوالفضل علیهالسلام عرض کرد: چگونه نگریم اى برادر واى نور چشمم؟! و حسین علیهالسلام نشسته بود که عباس فریادى زد و روح پاکش به ملکوت اعلى پیوست، حسین علیهالسلام فریاد بر آورد: وا اخاه وا عباساه. (وسیلة الدارین، 274).257- بحارالانوار 45/41 / ابصار العین، 40.258- الدمعة الساکبة، 4/324.259- قاسم بن اصبغ مىگوید: مردى از قبیله بنى ابان را دیدم که چهرهاش سیاه شد بود و قبلاً او را دیده بودم که روئى سپید و صورتى جمیل داشت، از علت تغییر چهرهاش جویا شدم؟ او گفت که: در کربلا مردى قوى و زیبا چهره را کشتم که میان چشمانش اثر سجده نمایان بود، از آن زمان هر شب چون به خواب مىروم نزد من آمده و مرا به سوى جهنم مىکشاند و من فریاد مىزنم و افراد قبیله من شب هنگام فریادم را مىشنوند.قاسم بن اصبغ مىگوید: این خبر در همه جا منشر شد تا زنى از همسایگان او گفت: فریاد او شبها خواب از چشم ما ربوده است، من با گروهى نزد همسر آن مرد رفته و ماجرا را از او جویا شدیم؟ او گفت: آرى مطلب همانگونه است که خود او گفته است.قاسم بن اصخ مىگوید: آن دلاور خوش سیمایى که به دست این نابکار به شهادت رسید، حضرت عباس بن على(ع) بوده است. (ابصار العین /32).260- ابصار العین، 30.261- ذریعة النجاة، 125.262- مقتل الحسین مقرم 270.263- «برادرم اى نور چشم و پاره تنم! تو براى من همانند رکنى مطمئن بودى؛ اى پسر پدرم! خالصانه رزمیدى تا از پیمانهاى که در آن رحیق بهشتى است نوشیدى؛ اى ماه منیر من! تو کمکم بودى در تمام مصائب و سختیها؛ بعد از تو زندگى براى ما تلخ است، فردا من و تو در کنار همدیگر خواهیم بود؛ بدان که به خدا شکایت و براى او صبر مىکنم، و از تشنگى و سختى که دیدم به او پناه مىبرم.»(وسیلة الدارین 273).264- مناقب ابن شهر آشوب 4/112.265- در روایت دیگرى آمده است امام آن خونها را به طرف آسمان ریخت و قطرهاى از خون به زمین باز نگشت. (ابصار العین، 24).266- ارشاد شیخ مفید، 2/108.267- «مر خداى راست دلى را که از صبر پاره شده، که اگر همانند سنگ بود پاره مىشد؛ براى بوسیدن طفل خود خم شد اما تیر پیش از او گلوى او را بوسه داد.»268- نفس المهموم، 349.269- تذکرة الخواص، 143.270- ابصار العین، 24.271- نفس المهموم، 351 / مقتل الحسین مقرم 273.272- تاریخ یعقوبى 2/245.273- حیاة الامام الحسین 3/309.منبع:قصّه کربلا- به ضمیمه قصّه انتقام، على نظرىمنفرد.معرفی شهدای کربلا از بنی هاشم (6)
حجاب مانع ورزش دختران!؟
حجاب - حجاب در آمریکاستاره شدنم بخاطر - حجاب م است - حجاب خود را عامل اصلی - دختر ورزشکار با حجاب - شدنم بخاطر دین و حجاب - شده دین و حجاب - تر است حجاب - ورزشکار با حجاب در آمریکاستاره - دین و حجاب م است - مانع - مانع ورزش کردن من نیست - مانع ی برای زنان مسلمان نیست - مانع ورزش دختران - است حجاب مانع - که حجاب هیچ گونه مانع - داوودی حجاب مانع - نرم افزار حجاب مانع - حجاب مانع ورزش کردن - هیچ گونه مانع ی برای زنان - ورزش - ورزش کار با حجاب در آمریکاستاره - ورزش کردن من نیست و - ورزش کردنم ایجاد نمی کند - دختر ورزش - حجاب مانع ورزش - نیست و مشکلی در ورزش - حجاب مانع ورزش - دختر ورزش کار با حجاب - حجاب مانع ورزش کردن من - دختران!؟
دختر ورزشکار با حجاب در آمریکا
ستاره شدنم بخاطر دین و حجابم است
دختر مسلمان آمریکایی عضو تیم بسکتبال ایالت ماساچوست که یکی از بهترین بازیکنان بسکتبال تاریخ آمریکا شده، دین و حجاب خود را عامل اصلی ستاره شدنش دانست.
"بلقیس عبدالقادر" که اخیرا رکورد بیشترین امتیاز در یک مسابقه را شکست، طی اظهاراتی می گوید: دین برای من در مقام اول اهمیت دارد و از همه چیز برایم مهم تر است.
حجاب مانع ورزش کردن من نیست و هیچ مشکلی را برایم به وجود نمی آورد زیرا به گفته های مردم در مورد حجابم توجه زیادی نمی کنم.
من روزه هم می گیرم. روزه هم برایم مشکل ساز نیست. گرسنگی و تشنگی برایم مهم نیست و مشکلی در ورزش کردنم ایجاد نمی کند.
برایم مهم خداوند متعال است. رضایت خدا در مقام اول قرار دارد. دین من عامل اصلی عزت و سربلندی من است.
"بلقیس عبدالقادر" که در حال حاضر یک دانش آموز دبیرستانی است، در ادامه اظهارات خود می گوید: من به دینم افتخار می کنم و همواره بر بیشتر آموختن تعالیم دین مبین اسلام اصرار می ورزم. با وجود اینکه در کشوری مسیحی هستم، اما بسیاری از اطرافیانم به دین من احترام می گذارند. من از تمام آنان سپاسگذارم.
وی همچنین افزود: در این ماه رمضان، هر روز وقت تمرین که وقت اذان مغرب میشد، مربی تیم که احترام زیادی برای من قائل است، دقایقی به من اجازه می داد تا برای افطار کردن، تمرین را رها کنم. این کار کمک زیادی به من می کرد. حتی وقتی وقت نماز می شود، تمرین متوقف شده و به من اجازه داده می شود که نماز بخوانم.این دختر جوان مسلمان در ادامه می گوید: امیدوارم که حجاب من برای دیگر الگو باشد. آرزو می کنم که دیگر دختران مسلمان هم با حجاب خود با قدرت وارد عرصه های مختلف شوند تا ستاره شوند و به همگان نشان دهند که حجاب هیچ گونه مانعی برای زنان مسلمان نیست.
منبع خبر:جهان
تنظیم: داوودی
حجاب مانع ورزش دختران!؟
آیا زیاد عرقسوز می شوید؟
آیا - آیا زیاد عرقسوز می شوید - آیا سوخت سئو زیاد خرید - در کودکان آیا - سئو آیا - آیا زیاد عرقسوز - زیاد - زیاد عرقسوز می شوید فصل - زیاد عرق واکنش نشان - زیاد عرق می کنید - آیا زیاد - بدن با تولید بسیار زیاد - دسته افرادی هستید که زیاد - کنند تابستان و عرق زیاد - آیا زیاد عرقسوز می - تولید بسیار زیاد عرق - عرقسوز - عرقسوز می شوید فصل تابستان - عرقسوز شدن چینهای پوستی بدن در - عرقسوز شدن هستند بیماریهای فصل - آیا زیاد عرقسوز - قرار می دهد عرقسوز - گرم سال در معرض عرقسوز - شدندوست دارید بدانید چرا عرقسوز - آیا زیاد عرقسوز می شوید - دهد عرقسوز شدن چینهای پوستی - می - می شوید فصل تابستان که - می رسد بسیاری از - می توانید از باد سرد - آیا زیاد عرقسوز می - تابستان که از راه می - برای این کار می - شما را خشک نگه می - زیاد عرقسوز می شوید فصل - از راه می رسد - شوید؟
آیا زیاد عرقسوز می شوید؟
فصل تابستان که از راه می رسد، بسیاری از کارگران ساختمانی، مکانیکها، کشاورزان و همه کسانی که باید در هوای گرم و مرطوب کار کنند، دچار مشکلی می شوند که به نوبه خود دردسر ساز است؛ مشکلی که راه رفتن را نیز تحت تأثیر خودش قرار می دهد. عرقسوزشدن چینهای پوستی بدن در فصل تابستان، مشکلی نیست که لازم باشد به علت آن به پزشک مراجعه کنید، ولی اگر تمایل دارید این تابستان آن را تجربه نکنید، راههای آسانی وجود دارد که از بروز آن جلوگیری کنید و با مشاهده ی اولین علامت، با کمک درمانهای خانگی آن را از بین ببرید.
متخصصان چه می گویند؟
با شروع فصل گرما، برخی بیماریهای پوستی سر و کلهشان پیدا می شود، اما به گفته متخصصان پوست، تنها با رعایت بهداشت فردی می توان از بروز بسیاری از آنها پیشگیری کرد.رطوبت و عرق ناشی از گرمای هوا، یکی از علل مهم گسترش بیماریهای پوستی در این فصل است، مثلا چینهای پوستی در فصول گرم سال در معرض عرقسوز شدن هستند.
بیماریهای فصل گرم سال به طور کلی به دو دسته تقسیم می شوند:
الف) بیماریهای پوستی با منشا عفونی
ب) بیماریهای پوستی مرتبط با نور خورشید
علت عرق سوز شدن
دوست دارید بدانید چرا عرقسوز می شویم. دلیل آن آسان است. اغلب کودکان وقتی پوستشان عرقسوز می شود که والدینشان لباسهای خیلی گرم به آنها بپوشانند. به همین علت است که به پدران و مادران جوان توصیه می شود که لباسهای خیلی گرم به کودکانشان نپوشانند. یک لباس معمولی مانند لباس افراد عادی کافی است تا کودکان در دمای عادی مانند بزرگسالان فعالیت کنند. به طور معمول، غدد عرق کودکان مانند بزرگسالان هنوز به خوبی رشد پیدا نکرده است، بنابراین ممکن است به راحتی در چینهای بدنشان آثار عرقسوز شدن دیده شود. این جوشها اغلب در سه تا چهار روز بهبود می یابند، ولی اگر پس از گذشت این زمان هنوز جوشها باقی بودند و کودک شما تب کرد، لازم است با یک پزشک مشورت کنید. عرقسوز شدن بر اثر قرار گرفتن در معرض نور خورشید به وجود نمی آید، بلکه زمانی ایجاد می شود که گرمای بیش از اندازه به بدن برسد و بدن با تولید بسیار زیاد عرق، واکنش نشان دهد.چاره عرقسوز شدن چیست؟
فراموش نکنید، عرقسوزشدن، خودبهخود بهبود می یابد. بنابراین نیاز به دارو و پزشک نیست. شما می توانید به توصیه های زیر عمل کنید تا از شر این خارشهای پوستی خلاص شوید.لباسهای خنک بپوشید:
وقتی به منزل می رسید، لباس های تنگ و پلاستیکی را کنار بگذارید و لباسهای نخی ، گشاد و خنک بپوشید.
دوش آب سرد بگیرید:
دومین قدم این است که بخشهایی از پوستتان را که عرقسوزشده است، خنک کنید. برای این کار می توانید از باد سرد سشوار استفاده کنید یا دوش آب سرد بگیرید.
هوا به جای حوله:
همه ما عادت داریم بعد از حمام کردن با حوله پوست بدن را خشک کنیم، ولی این بار حوله را کنار بگذارید و اجازه دهید بخشهایی از بدنتان که عرقسوز شده، در معرض هوای آزاد خشک شود.
کرمهای ضد حساسیت:
اگر پوست شما حساس است و احساس خارش دارید، می توانید از کرم "هیدروکورتیزون" برای از بین بردن حساسیت استفاده کنید.
لباسهای تابستانه:
برای اینکه دوباره عرقسوز نشوید، در هوای گرم تابستان، تلاش کنید لباسهای خنک تر و جنس نخی بپوشید. در ضمن تا می توانید لباس کمتری در تابستان به تن کنید.
هوای خنک و خشک:
بهترین درمان عرقسوزشدن پوست آن است که در محیطی خنک و بدون رطوبت قرار بگیرید، برای مثال در یک اتاق، کولر روشن کنید و رطوبت هوا را نیز تنظیم کنید. برخی از سیستمهای خنککننده هوشمند می توانند دما و رطوبت اتاق، خانه و محل کارتان را تنظیم کنند.
از پودر بچه استفاده کنید:
اگر شما از آن دسته افرادی هستید که زیاد عرق می کنید، می توانید از پودر بچه برای پیشگیری از عرقسوزشدن پوست بدنتان استفاده کنید. پودر بچه پوست شما را خشک نگه می دارد. پودرها عرق را به خود جذب کرده و علاوه بر آنکه سطح پوست را خشک نگه می دارند، از عرقسوزشدن مجدد پوست نیز جلوگیری می کنند.
تابستان و عرق زیاد
عرقسوزشدن، معمولا حاوی جوشهای دانه مانند قرمز و یا صورتی رنگی هستند که در بخشهایی از بدن که به وسیله لباس پوشانده می شوند، دیده می شود. زمانی سر و کله این جوشها روی پوست پیدا می شود که دهانه غدد عرق مسدود و مجرای آنها متورم شود.کودکان قربانیان درجه اول عرقسوزشدن هستند و مادرانی که نوزاد دارند، با این دردسر روبرو هستند، ولی خیلی از بزرگترها هم وقتی در آب و هوای گرم و مرطوب رفتوآمد کنند، به این عارضه پوستی دچار می شوند. اگر شما مجبورید در آب وهوای گرم و مرطوب تابستان کار کنید، به دلیل عرقکردن زیاد ممکن است عرقسوز شوید. این التهاب پوستی سن و سال نمی شناسد، ولی بیشتر کودکان را گرفتار می کند و اغلب روی کشالهران، آرنج و زانو دیده می شود.
پیشگیری از عرقسوزشدن کودکان
1- هر ساعت کهنه و پوشک کودک را کنترل کنید و اگر آلوده شده است، آن را سریع عوض کنید.2- پس از هر بار عوض کردن کهنه بچه، او را با آب ولرم و صابون ملایم بشویید.
3- اجازه بدهید پس از شستن بچه، ابتدا بدن او خشک شود. سپس او را پوشک کنید.
4- برای اینکه پوست پاهای کودکتان، عرق سوز نشود، کرم " زینگ اکساید" را به پوستش بمالید.
5- شلوارهای پلاستیکی به کودکتان نپوشانید.
6- اگر کودک شما به یک نوع پوشک حساس است، نوع پوشک کودک را تغییر دهید.
7- اگر شما عادت دارید از کهنههای پارچهای سنتی برای کودک استفاده کنید، آنها را بعد از هر بار شستشو، 15 دقیقه در آب جوش بجوشانید تا اثرات مواد شوینده و میکروبها از روی آن زدوده شود.
8- وقتی پای کودک عرقسوز شده است، از پودر تالک روی پوستش استفاده نکنید. پودر تالک ممکن است وارد ریه کودک شود و ایجاد عفونت کند.
دکتر شکوفه شجاعی
*مطالب مرتبط:
زیاد عرق می کنید؟پیشگیری از بوی بدن
علل تعریق زیاد
درمانهای خانگی برای بوی عرق
عوامل مؤثر بر میزان عرق کردن
بهترین راه فرار از بوی عرق
جلوگیری از بوی بد عرق
چرا عرق میکنیم؟
عرق کردن بیش از حد
ادرار سوختگی در کودکان
آیا زیاد عرقسوز می شوید؟
علف دریایی می تواند کلید حل مشکل چاقی باشد
علف - علف هرز دریایی می تواند - علف دریایی یافت می - علف در 1740 ا - نیوکاسل می گویند که علف - که در علف - دانلود 39 علف - نوع سبوس دانلود در علف - گویند که علف هرز دریایی - که در علف دریایی - دریایی - دریایی می تواند کلید حل - دریایی یافت می شود - دریایی ارزان می برای تواند - گویند که علف هرز دریایی - که در علف دریایی - علف دریایی - علف هرز دریایی می تواند - در علف دریایی یافت - می - می گویند که علف هرز - می تواند کلید حل مشکل - می شود - محققان دانشگاه نیوکاسل می - که علف هرز دریایی می - جذب چربی در بدن می - علف دریایی یافت می - دانشگاه نیوکاسل می گویند که - هرز دریایی می تواند کلید - تواند - تواند کلید حل مشکل - تواند راه حلی واقعی در - تواند کل 1740 د - علف هرز دریایی می تواند - این نوع سبوس می تواند - م 1740 تواند - م 1740 تواند - دریایی می تواند کلید حل - سبوس می تواند راه حلی - کلید - کلید حل مشکل چاقی - کلید پست حل گالری مشکل - هرز دریایی می تواند کلید - می برای تواند بیشترین کلید - می تواند کلید حل مشکل - حل - حل مشکل چاقی باشد - حل ی واقعی - حل ی واقعی در مبارزه با - دریایی می تواند کلید حل - راه حل - سبوس می تواند راه حل - کل 1740 د حل - تواند کلید حل مشکل - راه حل ی واقعی - مشکل - مشکل چاقی باشد - مشکل ی است که روز به - مشکل است یافته های - می تواند کلید حل مشکل - چاقی مشکل - وزن برای خیلی ها مشکل - 1740 د حل مشکل - کلید حل مشکل چاقی - چاقی مشکل ی است که - چاقی - چاقی باشد زیرا - چاقی است - چاقی مشکلی است که روز - کلید حل مشکل چاقی - بهتر از اکثر معالجات ضد چاقی - چاقی - واقعی در مبارزه با چاقی - مشکل چاقی باشد - اکثر معالجات ضد چاقی است - باشد - باشد زیرا مانع - باشد 39 23 مارس - باشد 39 سلامت - حل مشکل چاقی باشد - چاق 1740 باشد - چاق 1740 باشد - 1740 گالری باشد - چاقی باشد - 1740 باشد 39
محققان دانشگاه نیوکاسل می گویند که علف هرز دریایی می تواند کلید حل مشکل
چاقی باشد ، زیرا مانع از جذب چربی در بدن می شود
کد خبر : 03980 تاریخ انتشار : ۰۴ فروردين ۱۳۸۹
تیم
محققان دریافت که یک نوع سبوس
(alginate) که در علف دریایی
یافت می شود، جذب چربی توسط بدن را بیش از 75 درصد کاهش می دهد؛ که
رقمی بهتر از اکثر معالجات ضدچاقی است.
محققان این
سبوس را در تلاشی برای آماده کردن غذاهایی که به کاهش وزن کمک کنند،
به نان اضافه کرده اند و آزمایش های کلینیکی برای سنجش میزان تاثیر
این سبوس در یک رژیم غذایی عادی طراحی شده است.
دکتر ایان
برانلی، که از سرپرستان تیم
تحقیق بوده است گفت: "این تحقیقات حاکیست که اگر بتوانیم این سبوس را به محصولاتی مانند
نان، بیسکوئیت و ماست که روزانه مصرف می کنیم اضافه کنیم، تا سه چهارم چربی موجود
در این غذاها توسط بدن دفع می شود."
راه حلی
واقعی
او افزود:
"ما این سبوس را به نان اضافه کرده ایم و آزمایش اولیه در مورد طعم آن خیلی
دلگرم کننده است."
دانشمندان
برای آزمایش میزان تاثیر 60 نوع
الیاف گیاهی مختلف از یک "شکم مصنوعی" استفاده کردند. آنها میزان تاثیر این الیاف
بر هضم چربی را اندازه گیری کردند.
این یافته
ها در نشست جاری انجمن شیمی آمریکا در سانفرانسیسکو ارائه شده است.دکتر بانلی گفت: "ادعاهای بی شماری در مورد
معالجات اعجازآمیز برای کاهش وزن وجود دارد، اما فقط چند مورد آنها شواهد معقول علمی در
تایید این ادعا ارائه می کنند."
او افزود:
"چاقی مشکلی است که روز به روز بزرگتر می شود و رعایت کردن رژیم و برنامه
ورزشی برای کاهش وزن برای خیلی ها مشکل است. یافته های اولیه مطالعه ما
حاکیست که این نوع سبوس می تواند راه حلی واقعی در مبارزه با چاقی ارائه
کند."
این سبوس
مدتی است که به مقدار کم به عنوان غلیظ کننده و پایدار کننده به مواد غذایی اضافه
می شود.
دکتر
دیوید هاسلام رئیس "مجمع
ملی چاقی" در بریتانیا گفت: "بعضی محصولات به بهای گزاف به عنوان ابزار پزشکی فروخته می
شود که هیچ فایده ای ندارد. این تحقیقات جالب به نظر می رسد، اما وقتی می توانیم آن را
توصیه کنیم که دانشمندان با تکیه بر آزمایش های مفصل شواهدی خوب ارائه
کرده باشند."
شاخص کل بورس افزایش یافت
شاخص - شاخص کل با 119 واحد - شاخص 30 شرکت برتر با - شاخص آزاد شناور به 23 - شنبه 10 مهرماه جاری شاخص - مبادلات امروز بازار سرمایه شاخص - در عین حال شاخص - افزایش داشته است شاخص - مهرماه جاری شاخص کل با - بازار سرمایه شاخص 30 شرکت - کل - کل با 119 واحد افزایش - کل بورس افزایش یافت آنلاین - کل بورس افزا 1740 - 10 مهرماه جاری شاخص کل - منبع پیمانهشاخص کل - افزایش یافت آنلاین شاخص کل - شاخص برنامه کل - جاری شاخص کل با 119 - پیمانهشاخص کل بورس افزایش - بورس - بورس اوراق بهادار تهران مبادله - بورس افزایش یافت آنلاین شاخص - بورس افزا 1740 ش - 23 میلیون ریال در بورس - پیمانهشاخص کل بورس - یافت آنلاین شاخص کل بورس - شاخص برنامه کل بورس - ریال در بورس اوراق بهادار - پیمانهشاخص کل بورس افزایش یافت - افزایش - افزایش نسبت به روز کاری - افزایش داشته است شاخص - افزایش یافت آنلاین شاخص کل - کل با 119 واحد افزایش - مهرماه امسال 160 واحد افزایش - پیمانهشاخص کل بورس افزایش - کل رایگان بورس روش افزایش - 119 واحد افزایش نسبت به - 160 واحد افزایش داشته است - یافت - یافت آنلاین شاخص کل بورس - یافت بیشترین - پیمانهشاخص کل بورس افزایش یافت - بورس روش افزایش بیشترین یافت - بورس افزایش یافت آنلاین شاخص
به گزارش خبرگزاری مهر، در نخستین روز هفته جاری سهامداران در 15 هزار و 893 بار معامله 672 میلیون سهم و حق تقدم به ارزش 2 هزار و 945 میلیارد و 23 میلیون ریال در بورس اوراق بهادار تهران مبادله کردند.
در این روز هفته جاری ارزش بازار سهام به 880 هزار و 937 میلیارد ریال رسید که نسبت به روزکاری قبل 6421 میلیارد ریال معادل 72/0 درصد رشد دارد.
در پایان معاملات امروز شنبه 10 مهرماه جاری شاخص کل با 119 واحد افزایش نسبت به روز کاری قبل، عدد 18 هزار و 790 واحد را نشان می دهد، این در حالی است که در مبادلات امروز بازار سرمایه شاخص 30 شرکت برتر با رشد 6 واحدی در عدد 1115 واحد باقی ماند.
در عین حال، شاخص آزاد شناور به 23 هزار و 911 واحد رسید که نسبت به روز چهارشنبه 7 مهرماه امسال 160 واحد افزایش داشته است. شاخص بازار اول هم امروز عدد 15 هزار و 627 واحد را نشان می دهد که این رقم نسبت به روزکاری قبل 133 واحد رشد دارد.
در معاملات بازار دوم ، شاخص این بازار با کاهش 112 واحدی مواجه شد و در پایان مبادلات در 25 هزار و 463 واحد توقف کرد، همچنین شاخص صنعت با رشد 23 واحدی نسبت به روز چهارشنبه 7 مهرماه در عدد 14 هزار و 218 واحد متوقف شد.
منبع : پیمانه
شاخص کل بورس افزایش یافت
funpatogh
← صفحه بعد
نظرات ()